سلامت روانشناختی

سلامت روانشناختی

سلامت روانشناختی را “ادراک مثبت فرد از رویداد وشرایط زندگی” تعریف می کنند. بعضی روان‌شناسان خوش بینی یک فرد را در موقعیت و وضعیت‌های مختلف در این راستا مفید می دانند. بعضی از آنها سلامت روانشناختی را مترادف با شادی و خوشنودی و رضایت از زندگی در نظر می گیرند. که این مؤلفه نشانگراین است که مردم وقتی شاد باشند وبا شادی زندگی کنند وضعیت کیفی زندگی در آن جامعه مطلوب است.

شاد نبودن مردم نشانه‌ دهنده وجود نواقص و مشکلات جدی است. بطور کلی می توان گفت برای داشتن سلامت روان شرایطی وجود دارد که عبارتند از: روبرو شدن با وقایع، سازگار شدن با تغییرات موجود، گنجایش داشتن برای اضطراب‌ها، کم توقع بودن، احترام قائل شدن برای دیگران ، دشمنی نکردن با دیگران وکمک رساندن به مردم(گنجی،1384). بنابرتحقیقات انجمن ملی سلامت روانی[1] ، افرادسالم‌خود را آن گونه که هستند می پذیرند ، از استعدادهای خود بهره مند می شوند، در مورد عیوب جسمانی و ناتوانی ‌های خود شکیبا بوده واز آن ناراحت نمی شوند، دیدگاه واقع بینانه داشته وواقعیات ودشواری‌های زندگی راسهل می انگارند.اغلب آرام بوده ونسبت به عقاید تازه گشاده رو هستند. این افراد شوخ طبع و از اعتماد به نفس بالایی برخوردار هستند.افراد دارای سلامت روان احساس خوبی نسبت به دیگران دارند،آنها می کوشند تا دیگران را دوست داشته باشند وبه آنها اعتماد دارند،چرا که تمایل دارند دیگران نیز آنها را دوست داشته باشندوبه آنها اعتماد نمایند.چنین افرادی قادرند که با دیگران ارتباط گرمی داشته باشند واین روابط را ادامه دهند به علایق دیگران توجه و احترام می گذارندوآنها به اجازه نمی دهند از سوی دیگران مورد حمله وفشار قرار گیرند ونیز سعی نمی کنند که بر دیگران تسلط یابند وآنها با یکی بودن با جامعه نسبت به دیگران احساس مسئولیت می کنند.آنها قدرت روبرو شدن با نیازهای زندگی را دارند ومعمولاً نسبت به خود احساس مسئولیت می کنند وبا مشکلات به همان شیوه که رخ میدهد برخورد می کنند.آنها پندارهای واقع گرا در مورد آنچه که قادر به انجام دادنش نیستند را دارند،بنابر این آنها محیط خود را تا آن‌جا که ممکن است شکل داده ونیز تا آن‌جا که ضرورت دارد با آن سازگار می شوند(ولیزاده،1391).

2-2-3- سلامت روان

موضوع سلامتی از بدو پیدایش در قرنها و اعصار متمادی مطرح بوده است. اما هرگاه از آن سخنی به میان آمده عموماً بعد جسمی مد نظر قرار گرفته وکمتر به سایر ابعاد سلامتی به خصوص بعد روانی آن توجه شده است.

مفهوم سلامت وبیماری روانی در طول زمان تغییرات و دگرگونی‌های زیادی داشته اند. ارسطو در کتاب اخلاق می گوید : هر انسان به اندازه‌ای سالم است که توانسته کنش‌های بشری را در خود توسعه دهد. از آنجا که بشر بالاترین عملکرد هوش را دارد پس بهترین زندگی ، زندگی خردمندانه است و سلامت روانی یعنی نوعی زندگی که استدلال بر آن کاملاً حکومت کند. مفهوم طبیعت گرایانه سلامت روانی توسط ارسطو، در قرون وسطی نادیده گرفته شد وبه صورت پرهیزگاری تعریف شد.چس از رن شانزدهم مجدداً سلامت روان شناختی به صورت طبیعت گرایانه تعریف شد. همزمان با رنسانس روانپزشکی در اواخر قرن 19 سلامت روان شناختی نوعاً به صورت “فقدان بیماری روانی” تعریف گردید(ولیزاده،1391).

کرسینی[2] (1999)، سلامت روانی را حالت ذهنی [3] ،همراه با سلامت هیجانی نسبتاً رها شده از نشانه‌های اضطراب‌وناتوانی‌دربرقراری‌روابط‌سازنده، مقابله‌با‌خواسته‌هاومحرک‌های تنش‌زای زندگی می‌داند(حدادی،1388).

منظوراز سلامت روان،سلامت ابعاد خاصی از انسان مثل هوش،ذهن وفکر می‌باشد. می توان چنین نیز گفت که سلامت روانی هنری است که به افراد کمک می‌کند تا به ایجاد روش‌های صحیح از لحاظ روانی و عاطفی بتوانند با محیط خود سازگاری نموده و راه حل‌های مطلوب‌ تری را برای حل مشکلاتشان انتخاب نمایند.از نظر کینزبرگ [4]، بهداشت روانی عبارت است از ” تسلط و مهارت در ارتباط صحیح با محیط ویژه درسه فضای مهم زندگی :  عشق ، کار وتفریح “(میلانی فر،1389).

سلامت روان مفهومی است با معانی چندگانه، بعضی از محققین معتقدند که سلامت روان دریافت مثبت حوادث وموقعیت های زندگی است وبعضی اعتقاد دارند که سلامت روان ورضایت از زندگی هم معنای شادی هستند(خوش روش وپور محسن،2013).

سازمان بهداشت جهانی ، سلامت روانی را عبارت ازقابلیت فرد در برقراری ارتباط موزون وهماهنگ با دیگران ، توانایی در تغییر و اصلاح محیط اجتماعی خویش وحل مناسب ومنطقی تعارض‌های هیجانی وتمایلات شخصی خود می‌ داند. به عبارت دیگر بهداشت روانی حالت خاصی از روان است که سبب بهبود ، رشد وکمال باشد. هدف اصلی سلامت روانی کمک به همه افراد در رسیدن به زندگی کامل تر، شادتر، هماهنگ تر، شناخت وسیع وپیشگیری از بروز اختلالات خلقی ، عاطفی و رفتاری است(امینی، 1386).

آدلر[5] سلامت روان را داشتن اهداف مشخص ، روابط خانوادگی و اجتماعی مطلوب ، کمک به همنوعان وکنترل عواطف واحساسات خود می داند. الگوی راجرز از شخصیت سالم و سلامت روان ، انسانی است بسیار کارآمد وبا کنش وکارکرد کامل که از تمام توانایی‌ها واستعدادهایش بهره می گیرد و دارای ویژگیهایی مانند آمادگی برای کسب تجربه ، احساس آزادی وخلاقیت وآفرینندگی است (وردی،1383).

گفته شده است که سلامت روان داشتن هدفی انسانی در زندگی ، سعی در حل عاقلانه مشکلات ، سازش با محیط اجتماعی بر اساس موازین علمی و اخلاقی و سرانجام ایمان به کارومسئولیت وپیروی از اصل نیکوکاری وخیر خواهی است (شفیع آبادی و ناصری ،1392).

کارل منینجر[6] : سلامت روان را سازش فرد با جهان اطرافش با حد اکثر امکان به طوری که باعث شادی و برداشت مفید ومؤثر گردد، تعریف می کند.

واتسون [7] : رفتارهای عادی را که از سوی افراد عادی سرمی زند را نشانه ای از سلامت روان می داند.

کینزبرگ[8] : سلامت روان را مهارت و تسلط در ارتباط صحیح با  محیط به ویژه در سه فضای مهم زندگی ، عشق ، کار وتفریح می داند. به نظر وی استعداد یافتن در ادامه کار،داشتن محیط خانوادگی خرسند ،فرار از مسائلی که با قانون درگیری دارد، لذت بردن از زندگی واستفاده درست از فرصت ها  ملاک تعادل وسلامت روان است(میلانی فر،1389).

سلامت روان عبارت است از حالتی از سلامتی وبهزیستی که در توانایی پی بردن به استعدادها و توانمندی‌ها وجود داشته باشد، از عهده استرس‌های طبیعی برآمدن، به طور مفید ومؤثر کار کردن ، با توجه به اینکه در مدارس، پرورش جسم وسلامت روان می تواند یکی باشد، هر دو در صدد فراهم سازی فراهم سازی زمینه‌های رشد شکوفایی انسان هستند(شاملو،1392).

در سالهای اخیر انجمن کانادایی بهداشت روان “سلامت روان” را در سه بخش تعریف کرده است :

بخش اول : بازخوردهای مربوط به خود شامل :

الف – تسلط بر هیجا‌ن‌های خود

ب  – آگاهی از ضعف‌های خود

ج  – رضایت از خوشی‌های خود

بخش دوم : بازخوردهای مربوط به دیگران شامل :

الف – علاقه به دوستی‌های طولانی و صمیمی

ب   – احساس تعلق به یک گروه

ج    – احساس مسئولیت در مقابل محیط انسانی ومادی

بخش سوم : بازخوردهای مربوط به زندگی شامل :

الف – پذیرش مسئولیت‌ها

ب  –  ذوق توسعه امکانات وعلائق خود

ج   – توانایی اخذ تصمیم‌های شخصی

د   – ذوق خوب کار کردن

به طوری که ملاحظه می شود این انجمن، بهداشت روانی را در ارتباط سازگاری با محیط و نگرش‌های مربوط به خودودیگران‌راتعریف‌می‌کند، امابه‌مفاهیم بیماری، آسیب شناسی‌ و ناسازگاری ارجاع نمی دهد(گنجی،1392).

1-Mental health national association

1 -Crosini

2-Mental state

3-Keansburg

4-Adler

1- Karl Menninger

2-Watson

3- Kingsburg

این نوشته در مقالات و پایان نامه ها ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.