مکتب رفتارگرایی

مکتب رفتارگرایی

مکتب رفتارگرایی معتقد است که بهداشت روانی به محرک‌ها ومحیط وابسته است وبر فرآیندهای ناآگاه تأکید ندارد وبهداشت روانی وبیماری روانی را نیز در مقابل یکدیگر قرار نمی‌دهد. این الگو سعی می کند رفتار را با عبارات عملیاتی(قابل مشاهده واندازه گیری)تعریف کند. بنابراین رفتارگرایی، برای آن که از رفتار دید عینی بدهد، برمشاهده رفتار وتعامل بین آن ومحیط تأکید کرده است. بنابراین، از دیدرفتارگرایی، بهداشت روانی رفتاری است که با محیط معینی، با نوعی بهنجاری رفتاری، سازگاری دارد(میلانی فر،1389).

2-2-6-3- مکتب انسان گرایی

یکی از مشهورترین روان‌شناسان انسان گرا آبراهام مزلو[1] است  .وی معتقد است که نیازهای انسان متناسب با نیرومندی به پنج طبقه تقسیم می شود . به عقیده او بهداشت روانی عبارت است از حالات کسی که از نظر نیازهای بنیادی آنقدر ارضاء شده است که می تواند برای خود شکوفایی انگیزه داشته باشد. مفهومی که مزلو از سلامت روانی دارد بررشد فرد جهت خودشکوفایی تأکید می کند. هر عاملی که نیروی خود شکوفایی را در جهت سلامت روانی وخلق نیازهای بالاترهدایت خواهد کردوبرعکس کسی که تمام تلاشهای او به ارضای نیازهای زیستی محدود شود رشد نخواهد یافت وبه بهداشت روانی کامل نخواهد رسید(گنجی،1392).

2-2-6-4-مکتب واقعیت درمانی (شناختی)

شاملو اساس وزیر بنای شناخت گرایی را در طرز تفکر ونقش آن در رفتار می داند ومعتقد است که رفتار نابهنجار انسان(به علت اختلالات و نارسایی‌هایی است که طرز تفکر واستدلال آنها در برخورد با حالات خود ویا مسایل زندگی وجود دارد(شاملو،1392).

2-2-6-5- مکتب روان تحلیل گری

روان تحلیل گران معتقدند که مشکلات روانی از تعارض‌های درونی سرچشمه می گیرد. بنابراین سلامت روانی به معنای نبود علائمی است که دلالت براختلالاتی مانند اضطراب وافسردگی می کند(شاملو،1392 ).

2-2-6-6- مکتب بومی شناسی

بوم شناسی یعنی مطالعه محیط‌های زندگی موجودات زنده ومطالعه روابط این موجودات با یکدیگر وبا محیط . برابر این دیدگاه عوامل موجود در محیط فیزیکی مثل سروصدا یا آلودگی صوتی، آلودگی هوا، زیادی جمعیت، کوچکی محل سکونت و… می تواند سلامت روانی فرد را به خطر اندازند(گنجی،1392).

2-2-7 – نظریه های مربوط به سلامت روان

2-2-7-1- ابراهام مزلو:

مزلو انسان سالم را خود شکوفا می داندو این گونه بیان می کند که خواستاران تحقق خود، نیازهای سطوح پایین تر خود یعنی نیازهای جسمانی،ایمنی، تعلق، محبت واحترام رابرآورده ساخته اند. روان پریش وروان نژند نیستند وسایر اختلالات روان شناختی را ندارند. آن‌ها الگوهای بلوغ وپختگی وسلامت می باشند. با حداکثر استفاده ازهمه قابلیت‌ها و توانایی‌های خود، خویشتن خویش را تحقق وفعلیت می بخشد. می دانند کیستند وچیستند و به کجا می‌روند.خواستاران تحقق خود، تکاپو نمی کنند، بلکه تکامل می یابند. ویژگیهای آن‌هاعبارتند از : ادراک صحیح واقعیت، پذیرش کلی طبیعت دیگران وخویشتن، خود انگیختگی، سادگی وطبیعی بودن، توجه به مسائل بیرون از خویشتن، نیاز به خلوت واستقلال، تازگی مداوم تجربه‌های زندگی، نوع دوستی، کنش مستقل تجربه‌های عارفانه یا تجربه‌های‌اوج ،روابط متقابل با دیگران ،تمایز میان وسیله و هدف (ساعتچی،1383).

2-2-7-2- ویلیام گلاسر[2] :

انسان سالم بنابر نظریه گلاسرکسی است که دارای این ویژگی‌ها باشد

1) واقعیت را انکار نکندو در رنج موقعیت‌ها را با انکار نکردن نادیده نگیرد بلکه با موقعیت‌ها واقع گرایانه روبروشود.

2) هویت موفق داشته باشد یعنی عشق ومحبت بورزد وهم عشق و محبت دریافت نماید. هم احساس ارزشمندی کند وهم دیگران احساس ارزشمندی او را تأیید کنند.

3) مسئولیت زندگی ورفتارش را بپذیرد وبه شکل مسئولانه رفتار کند، پذیرش مسئولیت کاملترین نشانه سلامت روان است.

4) توجه او به لذت درازمدت‌ ترمنطقی تر ومنطبق با واقعیت باشد.

5) برزمان حال وآینده، تأکید نماید نه برگذشته وتأکید بر آینده، نیز جنبه درون گری داشته باشد نه به صورت خیال پردازی باشد.

واقعیت درمانی گلاسر نیز بر سه اصل قبول واقعیت، قضاوت در راستی رفتار وپذیرش مسئولیت و رفتار واعمال استوار است وچنانچه این سه اصل تحقق یابد، نشان سلامت روانی است(ساعتچی،1383).

 

 

2-2-7-3- بک [3] :

بک معتقد است که شناخت‌های نادرست علت عمده‌ای برای بیماری‌های روانی به ویژه افسردگی است. او براین باور است که هیجان‌ها ورفتارافراد به میزان بسیار زیادی نتیجه‌ی نحوه‌ی تفکرآن‌ها درباره جهان پیرامونشان است. به زعم وی کاردرمانگر، عبارت از کمک به مراجع در جهت بازسازی تفکر وی وتبدیل اندیشه‌های ناسازگار برای مقابله با اوضاع واحوال استرس زا است (فراهانی،1385).

2-2-7-4- گوردن آلپورت [4] :

آلپورت از جمله روان‌شناسانی است که توجه خود را به شخصیت سالم معطوف داشت. از نظر وی افراد سالم در سطح معقول وآگاه عمل می کنند، از قید وبندهای گذشته آزادند واز نیروهایی که آن‌ها را هدایت می کنند کاملاً آگاهند و می توانند بر آنهاها

‌ها چیره شوند. راهنمای اشخاص بالغ ، زمان حال، هدف‌ها وانتظارهایی است که از آینده دارند(کاویانی،1386).

2-2-7-5- ویکتور فرانکل [5] :

فرانکل داشتن معنی در زندگی را شرط اصلی سلامت روانی می داند. به عقیده فرانکل، فقدان معنی در زندگی انسان اصلی ترین علت بروز روان رنجوری است. او تجارب اساسی خود را در مدت سه سال در اردوگاه آشوتیس بدست آورد. وی مشاهده کرد که در شرایط بسیار سخت زندگی آن‌جا، افرادی که معنایی برای زندگی داشتند زنده ماندند واز عهده رنج‌ها ومرارت‌ها برآمدند وافرادی که قادر به تحمل مشکلات نبودند با نشان دادن رفتارهای غیرعادی ازپا درمی آمدند. تلاش انسان برای رسیدن به هدف، به زندگی معنا می بخشد وباعث ایجاد روانی سالم می گردد. پیدا کردن معنا در زندگی باعث تحرک و تلاش فرد می شود که این شرط لازم سلامت روان است(کریمی،1392).

 2-2-7-6- اریک فرام [6] :

به نظر فرام  سلامت روان بسته به این است که جامعه تا چه اندازه نیازهای اساسی افراد را برآورده می سازد، نه اینکه فرد تاچه اندازه خود رابا جامعه سازگار کند. در نتیجه سلامت روان بیش از آنکه امری فردی باشدیک مسأله اجتماعی است. به اعتقاد فرام، تلاش برای سلامت عاطفی، گرایش یا استعدادهای نظری برای زندگی بارور وهمامنگی وعشق در نهاد همه‌ی ما وجود دارد اگر فرصت داده شود، این گرایش فطری شکوفا خواهد شد. اما تا زمانی که نیروهای اجتماعی در گرایش طبیعی برای کمال دخالت کنند، نتیجه چیزی جز یک رفتار معقول نیست. از این دو جامعه بیمار مردان بیمار به بار می آورد(کریمی،1392).

2-2-7-7- آلفرد آدلر [7] :

بنابر نظریه آدلر فرد برخوردارازسلامت روان توان وشهامت با جرأت عمل کردن برای نیل به اهدافش را دارد. چنین فردی شاداب وجذاب است وروابط اجتماعی سازنده ومثبتی با دیگران دارد. فرد سالم به عقیده آدلرازمفاهیم واهداف خودش آگاهی دارد وعملکرد او مبتنی برنیرنگ وبهانه نیست. فرد دارای سلامت روان مطمئن وخوش بین است وضمن پذیرش اشتباهات خود درحد توان اقدام به رفع آن‌ها می کند. این فرد از نظر آدلرروابط خانوادگی صمیمی ومطلوبی دارد وجایگاه خودش را در خانواده وگروههای اجتماعی به درستی می شناسد. همچنین فرد سالم در زندگی هدفمند وغایت مدار است واعمال مبتنی برتعقیب این اهداف است. غایی ترین هدف شخصیت سالم به عقیده آدلر، تحقق “خویشتن” است(کاویانی،1386).

2-2-7-8- زیگموند فروید [8] :

به عقیده فروید ویژگی‌های خاصی برای سلامت روان شناختی ضرورت دارد. نخستین ویژگی خود آگاهی است. یعنی هرآنچه که ممکن است درناخودآگاه موجب مشکل شود بایستی خوآگاه شود.

خودآگاهی، عنصر اصلی سلامت روانشناختی است ودر شخص بالغ وپخته واپس زنی تمایلات غریزی جایگزین محکومیت آن‌ها می شود. انسان می تواند تحت راهنمایی “من” آگاه ومنطقی ناشادمانی‌های روان نژندانه‌ی خودش را با بدبختی مشترک نوع بشر مبادله نماید. به عقیده فروید انسان متعارف کسی است که مراحل رشد روان جنسی را با موفقیت گذرانده باشد ودر هیچ یک ازمراحل بیش ازحد تثبیت نشده باشد. به نظراو کمتر انسانی متعارف به حساب می آید وهرفردی به نحوی از انحاء نامتعارف است(کاویانی،1386).

2-2-7-9- کارل راجرز[9]

به عقیده راجرزاساسی ترین خصوصیت شخصیت سالم ، زندگی هستی دار است یعنی آماده است ودرهرتجربه، ساختاری را می یابدوبر اساس مقتضیات، تجربه‌ی بعدی به سادگی دگرگون می شود. انسان سالم به ارگانیسم خویش اعتماد می کند. دیگر ویژگی‌های انسان سالم عبارتند از: از آمادگی کسب تجربه، زندگی هستی دار، احساس آزادی(کاویانی،1386).

 

2-2-7- 10- اریک اریکسون[10] :

اریکسون در ارتباط با سلامت روان معتقد است که صفات خاصی وجود دارد که فرد دارای سلامت روانشناختی را از کسی که فاقد این عنصر است متمایز می سازد. به نظر اریکسون این صفات در اجتماع معنی می یابد وبراین اساس فردی که در جامعه زندگی می کند در صورتی دارای سلامت روان است‌که از تعارض عاری باشد واز استعداد وتوانایی بارزی استفاده کند، در کارش ماهرو استاد باشد، ابتکار نامحدود داشته باشد واز انجام لحظه به لحظه حرفه‌اش پسخوراند بگیرد ودر نهایت در مورد فرایند زندگی نظریه معنوی روشن وقابل درکی داشته باشد(خدارحیمی،1373).

2-2-7-11- کورت لوین[11] :

لوین با نظریه میدانی[12] در بین روان‌شناسان شناخته شده است. از دیدگاه لوین نظریه میدانی تنها به حیطه خاصی

محدود نمی شود، بلکه مفاهیمی را دربر می گیرد که با آن می توان حقایق روان شناختی مختلفی را نمایش داد. اما نظر لوین درارتباط با سلامت روان در این است که سلامت وکمال روانشناختی موجب افتراق وتمایز یافتگی بیشتر شخص ومحیط روان شناختی او می شودواستحکام واستواری مرزهای سیستم روانی فرد بوجود می آورد. بنابراین فرد سالم از نقطه نظرلوین کسی است که بین خود ومحیط روان شناختی خود تمایز و افتراق قائل می شود(خدارحیمی،1373).

بنابر تحقیقات “انجمن ملی بهداشت روانی” افراد دارای سلامت روان دارای خصوصیات زیر هستند:

1- افراد سالم از نظر روانی وذهنی احساس راحتی می کنند. آن‌ها از نظر روانی خود راآنگونه که هستند می پذیرند‌ وازاستعدادهای خود بهره‌مند می شوندودرمورد عیوب جسمانی وناتوانایی‌های خود شکیبا بوده وازآن ناراحت نمی شوند. افراد سالم دیدگاهی واقع گرایانه دارند ودشواری‌های زندگی را سهل می انگارند، وقت کمی را درنگرانی ، ترس، اضطراب ویا حسادت سپری می کنند. اغلب آرام بوده ونسبت به عقاید تازه گشاده رو ،ودارای طیب خاطرمی باشند.شوخ طبع و دارای اعتماد به نفس هستند. اگرچه از حضور درجمع لذت می برند آن‌ها به تنهابودن نیز اهمیت نمی دهند و وحشتی ندارند ویک احساس شخصی مبنی بر درست یا غلط بودن امور دارند.

2- افراد سالم از نظر روانی احساس خوبی نسبت به دیگران دارند.آن‌ها کوشش می کنند تا دیگران را دوست بدارند وبه آن‌ها اعتماد کنند. چراکه تمایل دارند دیگران نیز آن‌ها رادوست داشته باشندوبه آن‌ها اعتماد نمایند. چنین افرادی قادرند که بادیگران رفتار گرمی داشته باشند واین روابط را ادامه دهند. به علائق دیگران توجه می کنند واحترام می گذارند. آن‌ها به خود اجازه نمی دهند که از سود دیگران مورد حمله وفشارقرار گیرند ونیز سعی نمی کنند که به دیگران تسلط یابند.

3- افراد دارای سلامت روان قدرت روبروشدن با نیازمندی‌های زندگی را دارند. نسبت به اعمال خود احساس مسئولیت می کنند وبه مشکلات با همان شیوه که رخ میدهد برخورد می کنند. آن‌ها دارای پندارهای واقع گرادر مورد آن‌چه که می توانند یا نمی توانند انجام دهند هستند. محیط خود را تا آن‌جا که ممکن است شکل می دهند وتا آن‌جا که ضرورت دارد با آن سازگار می شوند(پورمقدس،1384).

1-Abraham Maslow

1- Glaser

1- Beck

2- Allport

3- Frankel

4- Forum

1- Adler

2- Freud

3- Rogers

1- Erikson

2- Levin

3- Field theory

این نوشته در مقالات و پایان نامه ها ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.