مهارت کنترل هیجان

2-1-14- مهارت کنترل هیجان

هیجانات بخشی از زندگی روزمره ما را تشکیل می دهند. واژه هیجان[1]  گویای احساساتی است که هریک از ما می تواند با درونگری در وجود خود شناسایی کند یا با برون نگری به دیگران نسبت دهد. ویژگی های هیجان ها از طریق احساس های کم و بیش آشکاری از خوشی یا ناخوشی تعیین می شود. هیجان های خوشایند یا مثبت با وقوع رویدادهای خوشایند یا پیش بینی آنها همراه است. هیجان های نا خوشایند یا منفی با تجربه درد، خطر یا تنبیه ارتباط دارد. برای صحبت کردن از هیجان ها و نیز سهیم کردن اطرافیان در آن یاد می گیریم که هبجان ها را با واژه های خاصی تبیین کنیم. مثل شادی، شعف شادکامی، غم، رنج، گناه، ترس، اضطراب، و خشم( موکلی و دانترز[2]، 1994 ،ترجمه‌گنجی،1384).

یک پاسخ هیجانی متشکل از سه مؤلفه است: رفتاری، خودکار و هورمونی. مؤلفه رفتاری‌ متضمن آن است که آن دسته از حرکات عضلانی است که با موقعیتی که آنها را بر می انگیزد، تناسب دارد. پاسخ های خودکار موجب تسهیل رفتاری می شوند و انرژی بدن را برای حرکت سخت، به سرعت بسیج می کنند. پاسخ های هورمونی باعث تقویت پاسخ های خودکار (خودمختار) می شوند(کارلسون [3]،2001 ، ترجمه پژهان،1390).

بروز هیجان ها دارای دامنه وسیعی است که بر حسب نوع تعبییری که به همراه دارند در شش طبقه اصلی گنجانده شده اند از جمله غم، شادی، ترس، تعجب، خشم و عشق. هر طبقه خود داری یک طیف می باشد. یعنی از کمترین احساس و حالت شروع می شود و به بیشترین احساس یا حاات ختم می شود. مثلا” طبقه غم، ممکن است از ناراحتی شود و به افسردگی ختم گردد. بروز هیجان ها با در نظر گرفتن سن، به دو دسته هیجان های اولیه و هیجان های ثانویه تقسیم می گردند. هیجان های اولیه، هیجان هایی هستند که طی دو سال اول زندگی ظاهر می شوند مانند هیجان های شادی، غم، عصبانیت و ترس. با افزایش سن کودک هیجان ها و احساس ها رشد یافته و هیجان های ثانویه مانند خجالت، حسادت و غرور ظاهر می شوند. هیجان های ثانویه را  بعضاً هیجانات خود آگاهی هم می نامند. دلایل این نام گذاری، احساس نا خوشایندی است که به دنبال تجربه چنین احساسی نسبت به خود داریم. برنامه مهارت های زندگی با پرداختن به مهارت مقابله با هیجان، سعی در آموزش اطلاعات و آگاهی های لازم در مورد احساسات و نحوه کنار آمدن با آن، مخصوصا احساسات قوی و محرک دارد(نیک پرور فرد، 1391).

2-1-15- مهارت همدلی

مهارت همدلی یکی از مهارتهای مهم و قابل توجه زندگی است که نه کسب آن راحت است و نه اجرای آن، همدلی پایه و اساس ارتباط با دیگران است. همدلی توانایی درک حالت ها، احساسات عاطفی دیگران و برقراری ارتباط فکری و قلبی می باشد. همدلی چیزی فراتر از یک ارتباط ظاهری یا زبانی است. یکی از وسایل مهم در هم دلی زبان میباشد. همان طور که در حدیثی از امام علی(ع) آمده است: هیچ چیز به اندازه زبان، دل انسان را به طرف خود نمی کشاند. همدلی مهارتی است که اگر به طور درست یاد گرفته شود ورعایت شود می تواند پایه و اساسی شود برای ارتباط های موثر و سازنده( خیراتی، 1385).

2-1-15-1- همدلی چیست؟

همدلی مهارتی است که به ما این امکان را می دهد که بتوانیم احساس ها و حالت های دیگران را درک کنیم واز سطح خویش فرا تر برویم و دیگران را عمیق تر درک کنیم. همدلی یعنی اینکه با تو پیمان می بندم، خواه با آنچه می گویی موافق باشم یا نه، به حق تو در مورد ابرازش احترام بگذارم وبکوشم تا حقایق را از دیدگاه تو ببینم وآن را درک کنم، تا نقطه نظرهای خود را نیر به طور موثر به تو انتقال دهم(دهستانی،1392).

2-1-15-2- اجزای همدلی:

از نگاه روان شناسان همدلی دارای دو جز است که عبارتند از:

الف) شناختی                 ب) عاطفی

اجزای شناختی در همدلی عبارتنداز: توانایی در شناسایی، نام گذاری حالات دیگران و توانایی در حدس زدن دید گاه شخص دیگر.

اجزاء عاطفی در همدلی عبارتند از: توانایی در نشان دادن پاسخ عاطفی مناسب به منظور برقراری روابط همدلانه با دیگران، فرد باید بتواند خود را به جای دیگران بگذارد، امور را از دیدگاه آنان ببیند و از خود بپرسد که اگر من به جای او و شرایط او بودم چه احساسی داشتم؟ شرط لازم برای انجام چنین کاری ایجاد همدلی بین افراد و اعتماد متقابل است.

به عبارت دیگر اعتماد متقابل هنگامی به وجود می اید که طرفین درگیر، در ارتباط با هم دیگر یک دلی، آسایش و امنیت خاطر داشته باشند(لاکانی،1384).

 

 

2-1-15-3- توانایی همدلی در افراد

افراد مختلف از نظر توانایی و تمایل به هم دلی کردن با یک دیگر متفاوتند. تفاوت موجود در میل به همدلی در افراد مختلف به نحوه ی ترببت کودکان از جانب والدین بستگی دارد. درصد قابل توجه ای از رفتار کودکان از طریق تماشای نحوه ی واکنش نشان دادن اطرافیان در مقابل درماندگی دیگران شکل می گیرد.کودکان با تقلید از آن چه که می بینند مجموعه رفتارهایی از تنش های حاکی از همدلی را در خود به وجود می آورند. از جهت دیگر شاهد این واقعیت هستیم که با بزرگتر شدن کودکان و ورود آنان به جامعه توان همدلی در افراد کاهش می یابد و این یکی از بزرگترین معضلات جامعه صنعتی است (تیمیان، 1386).

2-1-15-4- راه های رسیدن به همدلی

هر گاه بتوان چارچوب ذهنی دیگران را شناخته و دانست چه چیزی برایشان اهمیت دارد، می توان با برآوردن انتظاراتشان به سهولت با آنان رابطه گرم و صمیمانه ایجاد کرده و آنان را متاثر از خود کرد. برای شناخت چار چوب ذهنی افراد مختلف اطلاعاتی به دست آورد، از نقاط ضعف، حساسیت ها و نقاط ضعف آگاه شده و سپس مسایل را از دریچه چشم آنها دید. برای ایجاد ارتباط موفق با یک دیگر باید چار چوب های ذهنی، متقابل و همسان باشند. خواه چار چوب های ذهنی افراد به طور طبیعی به هم نزدیک باشند و خواه به اختیار، آن ها را به هم نزدیک کنند هر چه این تعاون بیشتر شود، ارتباط افراد با یکدیگر موفق تر و توان همدلی کردن آنها با یکدیگر بالاتر می رود(تیمیان، 1386).

1- Emotion

2-  Muchielli & Dantzer

3-Carlson

مهارت تفکر نقادانه

مهارت تفکر نقادانه

2-1-13-1- تعریف تفکر نقادانه:

تفکر نقادانه، تفکری است که در جستجوی شواهد، دلایل و مدارک برای یک قضاوت و نتیجه گیری است ویا برای دست یابی به چنین قضاوت و نتیجه گیری خواستار دلیل، شواهد و مدارکی است. در تعریف دیگری مهارت تفکر نقادانه را به این صورت مطرح کرده اند: فرآیند ی که به بررسی صحت،دقت و ارزش اطلاعات و دانسته ها می پردازد.منظور از نقد کردن، سنجیدن، ارزیابی، مطالعه و بررسی کردن است. و عبارتست از یک فرایند شناختی، فعال، هد فمند و سازمان یافته است که شخص با استفاده از آن به بررسی افکار و عقاید خود و دیگران ویا مو قعیت های خاص می پردازد و با ارزیابی و تفسیر ماهرانه خود به درک و فهم روشن تر و بهتری دست می یابد. تفکر نقادانه، توانایی تحصیل اطلاعات و تجارب است. آ موزش این مهارت نوجوان را قادر می سازد تا در برخورد با ارزش ها، فشار گروه همسالان و رسانه های جمعی مقاومت نماید واز آسیب های ناشی از این موارد در امان بماند(نوری،1389).

 2-1-13-2-  اصول تفکر نقادانه:

1- به آنچه گفته می شود، یا آنچه از شما خواسته می شود خوب توجه کنید.

2- آنچه برای شما مشخص نیست سئوال بپرسید.

3- به جز آنچه که می شنوید و به شما گفته می شود ، به جنبه ‌ی دیگر آن موضوع فکر کنید.

4- همه آن چیزی که به شما گفته می شود، یا خودتان به آن نتیجه رسیده اید ارزیابی کنید.

5- والدین فضای نقادی را هم برای خود و هم برای فرزندان ایجاد کنند(رضایی،1387).

2-1-13-3- فواید کاربرد تفکر نقادانه:

1- به فرد کمک می کند که از میان اطلاعات و پیشنهادات مختلفی که به وی می شود پیشنهادهای سالم را انتخاب کند.

2- به فرد کمک می کند تا واقعیت ها را بیابد تا خود را محدود به حدس و گمان نکند.

3- به او قدرت می دهد تا اعمال و رفتارهایش را پیش بینی کند.

4- مهارت تفکر نقاد به فرد یاری می رساند تا اطلاعات اساسی را به یک تصمیم گیری صحیح را جمع آوری کند.

5- از اعتیاد، خود کشی، فرار از منزل، خشونت و بی توجهی به قانون و آسیب های روانی اجتماعی جلو گیری می کندهمان منبع).

2-1-13-4- راه کارهای پرورش تفکر نقادانه

1- نسبت به امور و پدیده های اطرافمان، حساسیت و دقت بیشتری داشته باشیم.

2- دیده ها، شنیده ها و مطالعه خود را مورد تجزیه و تحلیل قرار دهیم و به سادگی آنها را نپذیریم و رد نکنیم.

3- در باره هر موضوعی با سوالات مناسب و مرتبط اطلاعات بیشتری به دست آوریم.

4- مسایل معمولا راه حل های متفاوتی دارند، تحمیل راه حل های خود یا تحمل راه حل های دیگران را به عنوان یک راه حل منطقی به نظر نمی آید.

5- در باره مسایل پیشامده فکر کنیم و دچار احساسات و هیجان های شدید و کاذب نشویم واز قضاوت عجولانه، تعصب و خود رایی در باره موضوعات مورد بحث اکیداً بپرهیزیم.

6- قبل از پاسخ گویی به مسایل فکر کرده سپس تصمیم گیری و عمل نماییم.

7- از عقاید و نظرات خود دفاع معقولانه و منطقی کرده و زود تسلیم نشویم.

8- به دیگران اجازه بحث و اظهار نظر درباره ی موضوعات مختلف را بدهیم.

9- برای رشد تفکر نقادانه ودر کودکان نوجوانان مطالعه زندگینامه افراد نقاد مفید و مؤثر می باشد.

10 در جلسات بحث و تبادل افکار از برچسب زدن، دستور دادن، سرزنش و نصیحت و قضاوت و مسخره کردن دیگران اکیدا پرهیز نماییم.

11- در مقابل سوالی که از ما می کنند پاسخ از قبل تعیین شده‌ای نداشته باشیم، تا بهتر بتوانیم به نقد و بررسی، تجزیه و تحلیل موضوع بپردازیم.

12- ایجاد فضای آزاد و پرسشگرانه در مدرسه و منزل برای دانش آموزان و پرهیز از هرگونه خشونت، سرکوب و تهدید آنان(رضایی،1387).

2-1-13-5- تفکر نقادانه چه چیزی نیست؟

تفکر نقادانه بی احترامی وبی توجهی به بزرگسالان نیست.

لازمه‌ی تفکر نقادانه آن است که فرد بپرسد، اطلاعات جمع آوری کند، به ارزیابی مطالعه وتفکر بپردازد. ونیز می توان از مشورت وراهنمایی بزرگسالان هم استفاده کرد.در صورت عدم تطابق افکار ما با دیگران به جای درگیرشدن بهتر است دید خود را نسبت به موضوع بیان کرد وگاهی انسان ها یک موضوع را از زاویه های مختلفی نگاه می کنند.

تفکر نقادانه بدبینی وبی اعتمادی به دیگران نیست.

نکته‌ی بسیار مهم آن است که فرد برای محافظت از خود در مقابل آسیب های روانی، اجتماعی ودر مواجهه با فرهنگ ها، انسان‌ها، باورها وعقلید سالم وناسالم حق دارد که از نیروی فکر خود استفتده نماید. منطقی آن است که  ابتدا موقعیت های زندگی، به خصوص موقعیت هایی که امکان خطر دارند، خوب سنجیده و ارزیابی وسپس اقدام وتصمیم گیری شود این به معنی بی اعتمادی، منفی بافی وبدبینی نیست، بلکه فقط جستجوی واقعیت هاست(نوری،1389).

 

 

مهارت تصمیم گیری

مهارت تصمیم گیری

تعریف مهارت تصمیم گیری: عبارت است از فرآیند برسی، پیش بینی وارزیابی نتایج از راه حل های موجود و انتخاب قطعی یک راه حل برای رسیدن به هدف را تصمیم گیری می گویند.این توانایی به فرد کمک میکند تا به نحوی مؤثر در مورد مسایل زندگی خود تصمیم گیری کند چنان چه کودکان یا نوجوانان بتوانند فعالانه در مورد اعمال خود تصمیم بگیرند و جواب راه حل های که می توانند انتخاب کنند را برسی و پیامدهای هر انتخاب را ارزیابی نمایند آن گاه خواهند توانست از سطح بیشتری از سلامت روانی برخوردار شوند، تصمیم گیری هنر و شاخص مهمی برای شناخت رشد عقلی،عاطفی، اجتماعی و روانی افراد می باشد کسانی که به چنین رشدی نرسیده اند، احتمال بیشتری وجود دارد که اجازه دهند که دیگران برای آنها تصمیم گیری کنند از این رو تصمیم گیری خود از مهارت های زندگی محسوب می شود(رضایی،1387).

2-1-11-1- نقش و اهمیت تصمیم گیری

1- زمینه رشد عاطفی، اجتماعی و روانی بیشتری را در تصمیم گیری فراهم می آورد.

2- تصمیم گیری درست و سنجیده، کسب موفقیت و در نتیجه احساس رضایتمندی هر چه بیشتر را در فرد فراهم مدی اورد.

3- حس مسئولیت  پذیری  فرد را توسعه داده و به او کمک می کند تا پیامد های تصمیم گیری خود را شخصا به عهده بگیرد.

4- نیاز به استقلال طلبی فرد را ارضإ می نماید.

  • موجب افزایش اعتماد به نفس و خود باوری در فرد می شود(دهستانی،1392).

2-1-11-2- مراحل تصمیم گیری

1- مشخص کردن موضوع یا چالش: در این مرحله موضوع یا مشکل را تعریف و مشخص می کنیم، در مواقعی که فرصت لازم وجود داردبت یاداشت کردن موضوع اصلی و تقسیم کردن به اجزاء تشکیل دهنده آن به بررسی دقیق تر می پردازیم.

2- جمع آوری اطلاعات: در این مرحله تمامی تمامی راه حل های موجود را از طریق بارش فکری جمع آوری می کنیم، تمامی راه حل ها چه خوب وچه بد را که به ذهنمان می رسد را یادداشت کرده و از هر یک را ارزش گذاری کرده یا نمره می دهیم.

3-برسی عواقب هر انتخاب: در این مرحله تلاش می کنیم تا با استفاده از نیروی فکر و تجارب ذهن و همچنین نظرات دیگران به بررسی و پیش بینی پیامدهای مثبت و منفی هر یک از انتخاب های خود در مرحله قبلی بپردازیم.

4- اجرای تصمیم گیری: در این مرحله بهترین راه حل بررسی شده از میان انتخاب های قبلی را به مرحله اجرا می گذاریم و تصمیم خود را عملی می کنیم.

5- ارزشیا بی مجدد: در این مرحله تصمیم گرفته شده را پس از اجرا ارزیابی می کنیم اگر به نتایج مفید و مثبت دست یافتیم نشانه آن است که تصمیم گیری ما درست و موفقیت آمیز بوده است. ولی اگر به نتیجه مورد نظر دست نیافتیم، راه حل های قبلی را مجددأ بررسی می کنیم تا تصمیم گیری مناسب تری اتخاذ گردد(رضایی،1387).

2-1-11-3- راه کارهای تصمیم گیری درست و منطقی:

1- در تصمیم گیری بهتر است با افراد آگاه، و متخصص و با تجربه مشورت نماییم.

2- در مورد تصمیم گیری گروهی یا خانوادگی بهتر است نظر تمامی افراد گروه را جویا شویم.

3-برای اینکه تصمیم گیرنده خوبی باشیم، سعی کنیم خود آگاهی خود را افزایش دهیم.

4- در مورد مسایل شخصی با حفظ و تقویت اعتماد به نفس، اجازه ندهیم دیگران برای ما تصمیم بگیرند.

5- مسئولیت پیامدهای تصمیم خود را شخصاً به عهده بگیریم.

6- با مدیریت و کنترل هیجان های خود تصمیمات منطقی تری بگیریم. همان طور که حضرت علی(ع) فرمودند: هنگام خشم، نه تصمیم، نه تنبیه، نه دستور

7- در تصمیم گیری های خود به تمام جوانب موضوع توجه کنیم.

8- سعی کنیم قبل از اجرای تصمیم خود تمام پیامدهای مثبت و منفی آن را بررسی کنیم و امتیاز بدهیم.

9- نگاه مثبت، توام با فکر وشناخت باعث می شود که تصمیم های درست تر و منطقی تربگیریم.

10- فرصت تصمیم گیری را از دیگران، به ویژه فرزندانمان دریغ نکنیم وبه آنها اجازه دهیم در مسایل مربوط به خودشان تصمیم گیری داشته باشند.

11-شهامت تصمیم گیری را در خود و دیگران تقویت کنیم.

12- به عوامل موثر در تصمیم گیری مانند اطلاعات درست، تأثیر فشار گروه ها و دوستان، هنجارهای(جامعه، فرهنگ، مذهب)، رسانه های جمعی و… توجه نماییم.

13- به منظور جلب توجه فرزندان به پیامدهای هر تصمیم گیری در مورد برخی از مخاطره آمیزترین دوره نوجوانی با آن‌ها گفت وگو کنیم.

14- هدف گذاری در زندگی مقدمه ی تصمیم گیری است. به عبارت دیگر افرادی که اهداف کوتاه مدت خود را در کلیه شئونات زندگی مشخص کرده باشند، راحت تر و مناسب تر تصمیم گیری می کنند.

15- مطالعه زندگی نامه افراد موفق در عرصه علم ادب و اقتصاد و… می تواند زمینه ی تصمیم گیری های مناسب تر را در فرد مهیا سازد(رضایی،1387).

2-1-11-4- روش های معمول در تصمیم گیری

افراد مختلف به شیوه های مختلفی تصمیم می گیرند. برخی افراد خیلی زود تصمیم می گیرند و برخی نیز در بسیاری از موقعیت ها خیلی دیر تصمیم می گیرند. به طور کلی روشهای مختلف تصمیم گیری عبارتند از:

تصمیم گیری احساسی

در این نوع تصمیم گیری فرد بر اساس احساسات خود نسبت به یک موقعیت یا مساله ونیز بر اساس پیش داوری های خود تصمیم گیری می کند.

تصمیم گیری آنی

فرد در یک لحظه بدون تفکر زیاد، تصمیم می گیرد. این افراد در مورد تصمیم های خود زیاد فکر نمی کنند.

واگذاری تصمیم گیری به دیگران

این قبیل افراد همیشه به کسی احتیاج دارند تا برای آنها تصمیم بگیرد. برخی از این افراد به دلیل فرار از مسؤولیت پذیری وترس از شکست، مسؤلیت تصمیم های خود را به دیگران واگذار می کنند. به عبارت دیگر به دیگران اجازه می دهند در مورد آنان تصمیم بگیرند.

پشت گوش انداختن

این افراد تصمیم گیری را مرتب به تعویق می اندازند تا زمانی که مجبور به تصمیم گیری شوند.

تصمیم گیری منطقی

این تصمیم گیری بر اساس تجزیه و تحلیل موقعیت(مشکل)، بررسی مزایا و معایب راه های مختلف، ارزیابی نقاط قوت و ضعف انتخاب های مختلف انجام می شود.تصمیم گیری، پس از ارزیابی و بررسی تمام راه حل های ممکن، بهترین روش تصمیم گیری است(محمدخانی،1389).

 2-1-12- مهارت تفکر خلاق

تعریف: مهارتی است که شخص از تلفیق مهارت های حل مساله وتصمیم گیری، از افکار یا روابط نو برخوردار شده و قدرت کشف و انتخاب راه حل های جدید را  پیدا می کند. این نوع تفکر، هم به مسأله و هم به تصمیم گیری مناسب کمک می کند با استفاده از این نوع تفکر، راه حل های مختلف و پیامدهای هر یک از انها بررسی می شود تا در اختیار روند تصمیم گیری قرار گیرند این امر فرد را قادر می کند تا مسایل را از ورای تجارب مستقیم خود در یابد و حتی در زمانی که مشکلی وجود نداردو تصمیم گیری خاصی لازم نیست، سازگاری و انعطاف پذیری بیشتری به زندگی روزمره خود بپردازد(رضایی،1387).

2-1-12-1- اصول تفکر خلاق:

1- برای اینکه بهتر بتوانید از فکر خلاق خود استفاده کنید هر گونه تصمیم گیری را عقب بیندازید.

2- ذهن خود را آزاد بگذارید.

3- تا آن جايی که می توانید راه حل های بشتری بیاید. حتی بکوشید راه حل های منفی را هم مطرح کنید.

4- هیچ نوع قضاوتی را انجام ندهید.

5- تا آنجایی که می توانید راه حل تولید کنید(رضایی،1387).

2-1-12-2- فواید مهارت تفکر خلاق

1- تفکر خلاق باعث می شود ذهن انسان باز و گسترده شود.

2- تفکر خلاق باعث می شود فرد برای مشکلات خود راه حل های متعدد پیدا کند.

3- مانع از نا امیدی، در ماندگی و استیصال می شود.

4- از اقدام به خود کشی جلو گیری مد کند.

5- از اعتیاد جلو گیری می کند.

6-از آسیب های روانی و اجتماعی جلو گیری می کند(نوری،1389).

2-1-12-3- ویژگی‌های یک فکر خلاقانه

1- روان بودن تفکر : توانایی تولید تعداد زیادی پاسخ متفاوت در مدت زمانی خاص ومعین.

2- قابلیت تغییر پاسخ ها : توانایی تولید پاسخ هایی با خصوصیات متفاوت از هم.

3- بکر بودن فکر : توانایی تولید پاسخ های غیر معمول وغیر عادی.

4- ماهرانه بودن پاسخ ها : توانایی توسعه دادن و گسترش یک فکر و استفاده ماهرانه وزیرکانه از فکر(دهستانی،1392).

مهارت حل مسأله

مهارت حل مسأله

 تعریف حل مسأله:فرآیندی است که شخص با توجه به تجارب عملی و توانمندی های ذهنی خود بتواند در جهت حل مسأله با مشکل قدم برداشته وبه نتیجه مطلوب دست یابد.واین فرآیندی شناختی برای یافتن راه حل مناسب بررای رسیدن به اهداف است(بیابانگرد،1387).

این توانمندی فرد را قادر می سازد تا بتواند موثرترین مسایل زندگی را حل نماید، مسایل مهم اگر حل نشده بماند تنش روانی و به دنبال آن مشکلات برای جسم به دنبال خواهد داشت (رضایی،1392).

فرآیندی است که فرد با شناخت و رفتار هدایت شده وبا کمک راه حل های موثر یا سازگارانه به نتیجه مطلوب برسد. فرآیندی است آگاهانه، منطقی، تلاش بر و هدفمند برای رسیدن به نتیجه دلخواه است. فرآیند رویارویی با استرس برای از میان برداشتن ویا کاهش میزان استرس(دهستانی،1392).

2-1-10-1- ویژگی های افراد توانمند در حل مسأله

دارای توانایی تشخیص افکار نا کارآمد و بی اثر سازی آنها هستند و می توانند احساسها و افکار منفی خود را کنترل کنند( خود پنداره مثبت دارند). این افراد هنگام رویارویی با مسائل ومشکلات و در لحظه های تصمیم گیری، خود را ارزنش و ملامت نمی کنند. اعتقاد دارند که زندگی سیبی است که آن را با پوست باید گاز زد و با رویارویی با مسائل است که به نقطه قابل بهبود خودمان را شناسایی و استعدادها وتوانمندی های خود را شکوفا می کنیم. روش معمول این افراد، رویارویی با مسائل و مشکلات است. این افراد وجود  مشکل را دلیل بر ضعف، بی کفایتی،بی لیاقتی، بی استعدای و نادانی یا ناتوانی و… خودشان نمی دانند. همواره با اندیشه کافی و بدون عجله عمل می کنند. در مقابل مسئل و مشکلات و موقعیت های تصمیم بر انگیز احساس در ماندگی و نا امیدی نمی کنند. می توان پیامد راه ها و نتیجه تصمیم گیری های خود را پیش بینی کنند. در افکار، احساسات و رفتارهای خودشان متعادل هستند(دهستانی،1392).

 2-1-10-2-مراحل حل مساله:

1- برخورد غیر هیجانی

2-  تعریف مشکل: مشکل چیست، مشکل از چه زمانی آغاز شده، مشکل در چه مکانی ودر کجا به وجود آمده، چه کسانی در ایجاد مشکل یا گسترش آن نقش داشته اند

3- تهیه، تولید وخلق فهرستی از راه حل ها

4-  انتخاب بهترین راه حل ها

5-  اجرای راه حل انتخاب شده

6- ارزش یابی مسأله.

2-1-10-3- راه کارهای مهارت حل مساله:

1- کمک کنیم تا دیگران به کسب توانایی مهارت حل مساله در زندگی خود بیشتر احساس نیاز نمایند.

2- برای تقویت حل مساله در خود یا دیگران باید به خصوصیات شخصی، احساسی و رفتاری خود و آنان توجه ویژه داشته باشیم.

3-  در طرح حل مساله به شرایط مکان و زمان توجه داشته باشدم که آیا شرایط برای بیان آن مساله آماده است یا خیر.

4- از طریق هم دلی با دیگران می توانیم آنان را در حل مساله کمک کنیم بدون آنکه در آنان مقاومت ایجاد کنیم.

5-  برای حل مساله ضروری است اطلاعات دقیق ولازم را از منابع مطمئن کسب نماییم.

6- با ایجاد باور ونگرش مثبت می توان در حل مساله گام های موثرتری برداشت.

7- اگر کسی برای حل مساله از ما کمک خواست، بلافاصله راه حل ارائه ندهیم، بلکه ابتدا از بپرسیم خودت چه راه حل هایی به نظرت می رسد و بعد او را در مسیر حل مساله راهنمایی کنیم.

8- از طرح مساله یا مشکل از سود فرزندان یا دوستان و نزدیکان استقبال نماییم.

9- از بکار بردن کلماتی مانند مشکل خودت است وبه من ربطی ندارد و … خودداری کنیم.

10- همیشه اولین راه حل بهترین راه حل نیست، حتما نیاز به بررسی بیشتر و دقیق تری دارد.

11- به یاد داشته باشیم که همیشه کوتاه ترین راه، بهترین راه نیست.

12- در مواجه با انبوهی از مشکلات به هم تنیده سعی کنیم تا مشکلات را از نظر اهمیت و مهم بودن اولویت بندی کنیم.

13- اگر راه حتی را انتخاب کردیم ولی به نتیجه نرسیدیم، مأیوس نشده، به دنبال راه حل های دیگری برای پیدا کردن حل مشکل یا مساته باشیم، چرا که یک راه حل، پایان تمام راه حل ها نیست.

14- اگر اجازه دهیم کودکان پاسخ سوالاتشان را خودشان کشف کنند، در سنین بالاتر توانایی حل مساله پیشبرد خواهند داشت.

15- تمسخر، راه حل های اولیه در کودکان وکسب توانایی حل مساله را در آنان به تأخیر می اندازد(رضایی،1387).

نظریه ساخت گرایی روان شناسی 

2-1-7-6- نظریه ساخت گرایی روان شناسی

بر اساس این نطریه محیط یاد گیری ، نقش بسیار مهمی در جهت دادن به تحول کودک دارد. از طرف دیگر محیط یاد گیری تحت تاثیر یاد گیری های کودک و ارتباط او با دیگران قرار می گیرد دیدگاه ساختاری روانشناختی سه اثر اساسی بر روی مهارت های زندگی گذاشته است. یکی از آنها این است که تاکید بسیار زیادی بر روی نقش ارتباط اجتماعی و همکاری کودک با گروه همسالان در یاد گیری مهارت ها دارد (خصوصاً  مهارت های حل مسأله) دومین اثر این است که نظریه ی ساخت گرایی روان شناختی معتقد است زمینه های فرهنگی نقش بسیار مهمی در انتخاب نوع مهارت های زندگی گه قرار است به کودک آموزش داده شود دارد در واقع کودکان از طریق ارتباطی که با جامعه و فرهنگ جامعه دارند، نوع محتوایی مهارت های زندگی مورد تدریس را تعیین میکنند و سر انجام اینکه، این دیدگاه معتقد است که رشد مهارت هایی که کودک از طریق ارتباطات خود با محیط اجتماعی یاد می گیرد هم کودک و هم محیط را تحت تاثیر قرار می دهد.(نیک پرورفرد،1391)

 2-1-8- فواید وکاربردهای مهارت زندگی

1 – نحوه کنار آمدن با انتظارات متفاوت خود، خانواده، همسر، فرزندان، دوستان، همکاران، فامیل وجامعه.

2- روابط لذت بخش ورشد دهنده با امکانات، تکنولوژی و محیط زندگی .

3- دفع فشارروانی ازطرف محیط‌های متفاوت .

4- سازگاری با مسائل اقتصادی ونیازهای معیشتی .

5- مدیریت خانواده وتربیت فرزندان .

6- تقویت اعتماد به نفس .

7- رشد وتقویت عواطف واحساسات خود ودیگران .

8- شناخت وکنترل هیجانات واحساسات خود ودیگران .

9- تقویت مهارت‌های ارتباطی .

10- تأمین سلامت جسمی وبهداشتی روانی .

11- رفع درگیری‌ها وتنش‌های درونی .

12- تأمین آرامش ولذت زندگی .

13- رشد شخصی ، خود شکوفایی ، بالندگی ، خوشبختی وشادابی .

هدف از آموزش مهارت‌های زندگی ارتقاء سازگاری فرد ابتدا با خودش وسپس با دیگران ومحیطی است که در آن زندگی می‌کند . این مهارت‌ها به ما می آموزد که در طول زندگی به ویژه در موقعیت‌های پر خطر چگونه عاقلانه وصحیح رفتار کنیم(کچوئیان ،1390).

آموزش مهارت‌های زندگی توانایی افراد را در درک شایستگی، اعتماد به نفس و عزت نفس افزایش داده ونیز نقش مهمی در پیشرفت سلامت روان دارد. با پیشرفت سطحی از سلامت روان انگیزه مواظبت از خود ودیگران افزایش یافته واز عواملی که سلامت را به مخاطره انداخته و مشکل ایجاد می کنند جلوگیری می کند. در حقیقت مهارت‌های زندگی ، آموزش‌هایی هستند برای زندگی بهتر وکاهش دادن مشکلات وبه دست آوردن شادی در زندگی ومیسر کردن سلامت روانی وجسمی فرد(گل محمد نژاد بهرامی و ملاجباری،2013).

2-1-9- اهداف مهارت‌های زندگی

  • تقویت اعتماد به نفس .
  • تقویت روحیه‌ی مشارکت وهمکاری .
  • رشد وتقویت عواطف انسانی .
  • ایجاد روحیه‌ی مقاومت در برابرتبلیغات مسموم .
  • کمک به شناسایی وبیان احساسات .
  • تأمین سلامت مهارت‌های ارتباطی .
  • ساختن یک شهروند متعادل ومقبول اجتماع .
  • تقویت روحیه‌ی همزیستی مسالمت آمیز.
  • ارتقاء سازگاری فرد با دیگران ومحیط زندگیش(دولتیاری ،1392).

در ادامه به مهارت‌های زندگی به طور مفصل پرداخته شده است.

 

 

نظریه نمره اجتماعی

این نظریه معتقد است که کودکان و نوجوانان که تحت فشار قرار می گیرند به سوی رفتار های مشکل آفرین مانند مصرف سیگار گرایش می یابند بععضی از منابعی که به کودکان فشار می آورند عبارتند از گروه همسالان پدران و مادران که رفتار نابهنجار اجتماعی دارند و الگوی کودک هستند و الگوهای منفی که از طریق وسایل ارتباط جمعی به کودکان منتقل می شود و در نظریه نفوذ اجتماعی به شناسایی این فشارها می پردازند و به کودکان آموزش می دهند که مانع فشار را شناسایی کنند و هم بتوانند در مقابل تقاضاهای آنها پاسخ منفی بدهند.

طرفداران این نظریه معتقد هستند تنها آگاه کردن کودکان از نتایج حاصل از رفتار مشکل آفرین و با ترساندن آنها از این نتیایج نمی تواند مفید باشد در واقع آنها اعتقاد دارند که ترس از نتایج و خطرات بلند مدت این رفتار ها باعث نمی شود که کودک در مقابل فشار دیگران برای انجام رفتار نابهنجار مقاومت کند. این روش نخستین بار توسط لولنر برای پشگیری از مصرف سیگار مورد استفاده قرار گرفت اما در حال حاضر از این روش برای آموزش مقاومت در برابر فشارگروه همسالان مورد استفاده قرار می‌گیرد تجزیه و تحلیل ها نشان می دهد برنامه‌های مربوط به نظریه‌ی نفوذ اجتماعی نسبت به برنامه هایی که فقط دانش و اطلاعات را در اختیار کودکان قرار می دهند مفید تر هستند (سعادتمند،1391).

2-1-7-3- نظریه حل مسایل شناختی

طرفداران این نظریه اعتقاد دارند آموزش مهارت های حل مسایل شناختی در روابط بین فردی به کودکان باعث می شود آنها بتواننداز رفتار های …خود دا ری کنند و یا آنکه آن را کاهش دهند تحقیقات نشان می دهد مهارت های حل مسایل شناختی در کودکان که رفتار اجتماعی مثبت از خود نشان می دهند متفاوت از کودکانی است که رفتارهای منفی مثل( رفتار های ضد اجتماعی، عدم توانایی در مقابله با ناکامی و ارتباط ضعیف با گروه همسالان) را از خود نشان می دهند هدف از مهارت های حل مسایل شناختی در روابط بین فردی این است که به این کودکان آموزش داده شود تا بتوانند ابتدا در مقابل یک مساله به راه حل های مختلف بپردازند و سپس عواقب و نتایج حاصل از هر کدام از راه حل ها را پیدا کنند و بهترین راه حل را انتخاب کنند. برای آموزش این مهارت ها از روش های مختلفی چون با صدای بلند فکر کردن ، اجرای نقش ها و…. استفاده می گردد تحقیقات نشان می دهد که کودکان سنین پیش دبستانی که این مهارت ها را آموزش دیده اند در مقابل کودکانی که این مهارت را آموزش ندیده اند  بهتر می توانند با مشکلات زندگی روز مره مقابله کنند آنها بهتر می توانند از طریق یاد گیری در نظر گرفتن راه حل های مختلف را برای یک مساله یا ناکامی مقابله کنند و هر زمان که به اهداف نمی رسند و ناکام می شوند از ابراز هیجانات شدید و پرخاشگری خودداری کنند(سعادتمند،1391).

2-1-7-4- نظریه هوش چند بعدی

برخی از محققان معتقدند هوش از ابعاد گوناگونی تشکیل شده است و به هوش بین فردی و هوش درون فردی اشاره می کند. نطریه های ترکیبی هوش عاطفی نیز به این دو دسته اشاره می کنند. هوش بین فردی عبارت است از توانایی درک احساسات خواسته ها و تمایلات دیگران. هوش درون فردی عبارت است از: توانایی درک احساسات عواطف و خواسته های خود دانیل گوتمن معتقد است که فردی هوشمند است که می تواند هیجانات و عواطف مثبت خود و دیکران را بشناسد و از آنها برای رسیدن به اهداف مثبت استفاده کند. در آموزش های مهارت های زندگی به کودکان آموزش داده می شود که بتوانند هیجان و عواطف خود و دیگران را شناسایی و بین آنها تعادل برقرار کنند.(خدابخش کولایی،1387).

2-1-7-5- نظریه خطر و جهندگی

نظریه خطر و جهندگی سعی می کند که به این موضوع بپردازد که چرا بعضی از مردم در مقابل تنبدگی بهتر از دیگران پاسخ می دهند؟

این نظریه معتقد است که یک سلسله از عوامل درونی و بیرونی وجود دارند که که فرد در مقابل عوامل تنیدگی زای اجتماعی، اضطراب و مورد سوء استفاده قرار گرفتن حمایت می کنند اگر کودک دارای  عوامل حمایت کننده قوی باشد می تواند در مقابل رفتار نا سالم از خود مقاومت نشان دهد که معمولا” از این عوامل تنیدگی زا حاصل می گردند. عوامل حمایت کننده ی درونی عبارتند از حرمت به خود و منبع درونی کنترل. عوامل بیرونی عبارتند از حمایت های اجتماعی که کودک از خانواده و اجتماع دریافت می کند(لاتر و زیگلر، 1970). عواملی که باعث رهایی کودکان از عوامل تنیدگی زا می شوند عبارتند از صلاحیت های اجتماعی، مهارت حل مسأله، احساس مستقل بودن و احساس هدفمند بودن. اگر چه محیط اجتماعی این کودکان دارای عوامل تنیدگی زای فراوان می باشند، اما آنها دارای کیفیت های حمایت کننده همچون ارتباطات حمایت گرانه انتظارات به جا و فرصت هایی برای روابط اجتماعی می باشند. که آنها را در مقابل این عوامل تنیدگی زا ی اجتماعی حمایت می کنند برنامه های پیشگیری باید بتواند دامنه ی گسترده ای از این حمایت های بیرونی و درونی را برای کودکان فراهم کند. درک شکل و ارتباط کودک با محیط باید و اساس یک برنامه ی پیشگیری و مؤثر را تشکیل می دهد. نظریه خطر و جهندگی بخش مهم و اساسی مهارت های زندگی را فراهم آورده است، به این ترتیب که مهارت های شناختی – اجتماعی، صلاحیت های اجتماعی و مهارت های حل مساله واسطه های برای فشار(هم رفتار مثبت و هم رفتار منفی) هستند به عبارت دیگر برنامه ی مهارت زندگی به این دلیل تدوین گردیده است که از عوامل مشکل ساز پیشگیری کنند (مثل رفتار های نابجای جسمی و طرد شدن اجتماعی) و باعث افزایش عوامل مثبت گردند (مثل رابطه سالم با گروه همسالان و سازگاری مثبت با محیط همسالان) اگر چه این عوامل مستقیما” منجر به رفتار نمی شود اما صلاحیت هایی را به وجود می آورند که واسطه هایی برای رفتار سالم هستند. برنامه هایی که مهارت های اجتماعی و هیجانی را به کودکان آموزش می دهند وبه آنها کمک می کنند که پرخاشگری خود را کاهش دهند باعث افزایش نمرات درسی دانش آموزان می گردد و سبب می شود که آنها ارتباط موثرتر و بهتری رابا مدرسه برقرار کنند بسیاری از عوامل خطر زا که سلامت کودک و نوجوان را تهدید مکند ( از قبیل بیماری روانی یکی از اعضای خانواده و تبعیض نژادی) خارج از محدوده بسیاری از برنامه های پیشگیری است. اما برنامه های مهارت زندگی می تواند این نوع بهداشت روانی را فراهم کند. بنا براین اجرای برنامه مهارت های زندگی می تواند به اهداف این نظریه کمک کند(نیک پرور فرد،1391).

ده مهارت اصلی وپایه‌ای مهارت‌های زندگی

این مهارت‌ها عبارتند از :

  • مهارت خود آگاهی
  • مهارت همدلی
  • مهارت برقراری رابطه مؤثر
  • مهارت روابط بین فردی سازگارانه
  • مهارت تصمیم گیری
  • مهارت حل مسأله
  • مهارت تفکر نقاد
  • مهارت تفکر خلاق
  • مهارت مقابله با هیجان
  • مهارت مقابله با استرس(دفتر برنامه ریزی و پرورشی وزارت آموزش وپرورش،1384).

مهارت‌های زندگی را می توان به علت نزدیکی وهمپوشی دوبه دو به پنج حوزه مانند زیر تقسیم کرد . برای ارتقای سلامت ، آموزش هر یک از این حوزه ها ، به صورت مهارت‌های عام واصلی زندگی ، باهدف ایجاد تونایی روانی و اجتماعی انجام می گردد .

 خودآگاهی

و

همدلی

ارتباطات اجتماعی

و

ارتباطات بین فردی

 تفکر خلاق

و

تفکر نقاد

 تصمیم گیری

و

حل مسأله

 مقابله با هیجان

و

مقابله با استرس

 

آموزش مهارت‌های زندگی به دو صورت انجام می گیرد :

1-آموزش مهارت‌های زندگی به صورت کلی که با هدف ارتقا سلامت وبهداشت روان و ایجاد رفتارها وتعاملات سالم صورت می گیرد.

2-آموزش مهارت‌های اختصاصی و ویژه باهدف پیشگیری از یک آسیب مشخص مانند آموزش مهارت قاطع بودن و در مقابل مشاور گروه جهت سوء مصرف مواد وغیره .

شواهد عملی نشان می دهدکه آموزش مهارت‌ها با این روش ودر قالب یک برنامه گسترده ،نقش مهمی در پیشگیری اولیه دارد(دفتر برنامه ریزی و پرورشی وزارت آموزش وپرورش،1384).

آموزش مهارت‌های زندگی فرد را قادر می سازد تا دانش ،ارزشها و نگرش‌ها را ه توانایی‌های بالفعل تبدیل کند و انگیزه و رفتار سالم داشته باشد وفرصت و میدان انجام چنین رفتارهایی را ایجاد نماید . مهارت‌های زندگی بر ادراک فرد از کفایت خود و اعتماد به نفس و عزت نفس اثر دارد وبنابراین نقش مهمی در سلامت روان دارد. همراه با افزایش سطح بهداشت روان ، مراقبت در خود و دیگران ، پیشگیری از مشکلات روانی و بهداشتی و مشکلات رفتاری افزایش می یابد(مهدی زاده،1382).

برخورداري از مهارت هاي زندگی فرد را براي غلبه بر تنش ها و مشكلات پیش رو كه اقتضاي زندگی فردي و اجتماعی است آماده می كند. مهارت هاي زندگی افراد را در رویارویی با شرایط زندگی توانمند می سازد. این مهارت ها می تواند تأمین كننده سلامت روانی ، اجتماعی و جسمانی افراد باشد. پایین بودن مهارت هاي زندگی موجب افت عملكرد تحصیلی روي آوردن آنان به رفتارهاي پر خطر می گردد ( رامشت و فرشاد، 2009).

 

 

2-1-7-  مبانی نظری مهارت های زندگی

منگرولکر(2001) معتقد است نظریه هایی که به تحول بشر (خصوصا” کودکان و نوجوانان) می پردازد و چگونگی رشد، یادگیری و رفتار آن را توضیح می دهند؛ تشکیل دهنده زیر بنای اصلی مهارت های زندگی هستند. در این بخش به 6 نظریه اشاره می گردد که در شکل گیری مهارت های زندگی نقش اساسی دارند. این نطریه ها عبارتند از: نظریه یاد گیری اجتماعی، نفوذ اجتماعی، حل مسایل شناختی، هوش چند بعدی، خطر و جهندگی و نظریه ی ساختار گرایی روان شناختی(خدابخش کولانی،1387).

2-1-7-1- نظریه یاد گیری اجتماعی[1]

برنامه آموزش مهارت های زندگی بر اساس نظریه‌ی یادگیری اجتماعی بنا شده است. نظریه یاد گیری اجتماعی بر مبنای کارهای آلبرت بندورا معتقد است یادگیری فرایندی فعال و مبتنی بر تجزیه است. به این صورت که کودکان هم از طریق دستور العمل ( گفتارهای والدین، معلمین و…) و هم از طریق مشاهده ی رفتار دیگران یاد می گیرند، رفتار آنها نیز از طریق نتیجه و پاسخی به اطرافیان به آنها نشان می دهند، اصلاح و تقویت می گردند. بنا براین کودکان از طریق تعامل اجتماعی و از طریق ارتباط کلامی، رفتارها را یاد می گیرند(خدابخش کولانی،1387) اصول اساسی این تئوری این است که رفتار های اجتماعی از طریق تقویت، آموخته و حفظ می شوند و در انجام یک رفتار، دارا بودن مهارت آن رفتار و احساس خود کارآمدی مهارت، اهمیت زیادی دارد. نظریه یاد گیری اجتماعی، اثر مهمی بر روی تحول مهارت های زندگی داشته است. از دیدگاه این نظریه لازم است کودکان به روش و مهارت هایی مجهز شوند که به آنها کمک کند که با جنبه های درونی زندگی اجتماعی (از قبیل روشهای کاهش تنیدگی، کنترل خود و تصمیم گیری) مقابله کنند. در بخش مهمی از برنامه ی مهارت های زندگی، از روشها و فرآیند های طبیعی استفاده می شود که کودک از طریق آنها یاد می گیرد. به همین دلیل است که بخش اعظم مهارت های زندگی از طریق مشاهده، بازی کردن نقش و ارتباط با گروه همسالان انجام می شود.

1- Social learning theory

مدل سه محوری تسنگ و مک درموت

این مدل، خانواده‌های دارای مشکل‌ را در سه محور طبقه‌بندی نموده است.

محور اول مشکلات رشدی خانواده از قبیل: اشکال در تحقق رابطه‌ی زناشویی رضایت‌آمیز، اشکال در فرزندآوری و فرزندپروری، مشکلات تفرد و جدایی و اشکال در گردهمایی خانواده و نیز مشکلات مربوط به خانواده‌ گسیخته، خانواده والد، خانواده باز‌ساخته و بی‌ثبات مزمن را در بر‌می‌گیرد.

محور دوم مشکلات نظام خانواده: اشکلاتی در مورد نظام‌های فرعی زن و شوهری، والد- کودک و فرزندان را شامل می‌شود.

محور سوم مشکلات گروه خانواده را از جمله: اختلالات کنشی- ساختاری و مشکلات سازگاری اجتماعی را در‌بر‌می‌گیرد(بارکر، ترجمه‌ی دهقانی، 1375).

2-6-2-5- مدل السون

مدل چند مختصاتی بر سه بعد اصلی نظام های زناشویی و خانوادگی توجه دارد. همبستگی، انطباق‌پذیری و ارتباط این سه بعد را تشکیل می‌دهند. فرض اساسی این مدل آن است که نظام‌های متعادل در مقایسه با نظام‌های نامتعادل، کارکرد مناسب‌تری دارند.

در بعد همبستگی، چهار سطح وجود دارد که طیفی از بی‌تفاوت، جدا، متحد و تنیده را شامل می‌شود. سطوح میانی و متعادل همبستگی ( جدا و متحد ) کارکرد خانوادگی مطلوب را به وجود می‌آورند. سطوح کناری و نامتعادل ( بی تفاوت و تنیده ) عموماً به عنوان شرایط آسیب‌زا برای روابط درازمدت به حساب می‌آید.

در بعد انطباق‌پذیری، چهار شکل مختلف وجود دارد. خشک، سازمان یافته، انعطاف پذیر، هرج و مرج. همانند همبستگی فرض بر این است که سطوح مرکزی و متعادل انطباق‌پذیری ( سازمان یافته و انعطاف پذیر ) با کارکرد مناسب زناشویی و شکل‌های افراطی آن ( خشک و هرج و مرج ) برای زوج‌های مشکل‌زا می‌باشد.

ارتباط که به عنوان سومین بعد مدل چند مختصاتی می‌باشد؛ از آنجا که نقش تسهیل‌کنندگی دارد، در کنار دو بعد دیگر یعنی همبستگی و انطباق‌پذیری قرار نگرفته است؛ و به عنوان آسان‌سازی حرکت به سوی دو بعد دیگر، نقش حساسی دارد.

 

2-6-2-6- مدل بیورز

این مدل یک دیدگاه مقطعی درباره‌ی کارکرد خانواده دارد که دارای دو محور است. یکی مربوط به کیفیت سبک تعامل خانواده است که تحت عنوان گرایش به مرکز، گریز از مرکز و آمیخته طبقه‌بندی می‌شود. محور دیگر عبارت است از ساختار، اطلاعات موجود و انعطاف‌پذیری انطباقی نظام که در اصطلاحات نظام‌ها، ممکن است پیوستار گرمسیری نامیده شود؛ که هرچه گرمی ( انعطاف و انطباق پذیری ) بیشتر باشد، اعضای خانواده بهتر می‌توانند درباره ی مسائل مذاکره کنند و به طور کارآمدتری با موقعیت‌های فشار روانی رو به رو شوند.

با توجه به دو محور ( سبک تعامل خانواده و شایستگی خانوادگی ) بیورز 9 گروه خانواده را مشخص کرده است. در اینجا این گروه‌بندی با مشخصات هرکدام به صورت خلاصه مطرح می‌شود.

گروه 1: خانواده‌ی مطلوب

در این مدل، خانواده‌های مطلوب دارای کارکرد اثربخشی می‌باشند. اعضای خانواده مجموعاً ویژگی‌هایی دارند که به نظام جهت‌دار نامیده می شود. در این خانواده‌ها، اعضای خانواده با یکدیگر صمیمی هستند. هر فرد در خانواده حق انتخاب‌ داشته و در عین داشتن قدرت، ادراک‌های فرد نیز مورد پذیرش است. در واقع خانواده فردیت هریک از اعضای خود را به رسمیت می شناسدو با اینکه بین اعضا تعارض وجود دارد ولی به سرعت حل می‌شود.

گروه 2: خانواده‌ی با‌کفایت

از نظر جهت‌گیری کنترل، در نقطه‌ی مقابل خانواده‌ی مطلوب قرار دارند. در این خانواده نیز تعارض وجود دارد اما این تعارض با ترس و زور حل می شود. قدرت آشکار توسط اعضای خانواده که به نوعی استفاده از زور و ارعاب تلقی می شود؛ بیشتر مورد توجه می‌باشد. با توجه به این ویزگی ها  و در عین  با‌کفایت بودن این خانواده، صمیمیت، اعتماد، لذت و خودجوشی بین آن‌ها کمتر است. به دلیل استفاده از قدرت آشکار،  نقش‌ها، به ویژه نقش‌های جنسی قالبی هستند.

گروه‌های 3، 4، 5: خانواده های متوسط ( میانه طیف )

این سه گروه دارای کارکردهایی می‌باشند، ولی فرزندان آسیب‌پذیرترند و در معرض مشکلات روان‌شناختی می‌باشند. در این خانواده‌ها تلاش برای اعمال قدرت و انضباط بدون مذاکره، معمول است. در این گروه سه سبک وجود دارد.

  • 1- گرایش به مرکز: اعضای این خانواده به کنترل قدرتمندانه آشکار اعتقاد دارند و بیان خصومت پذیرفته نمی‌شود، ولی علاقمندی مجاز می‌باشد. خودجوشی در حد متوسط و به اقتدار و قواعد بیشتر توجه می‌شود. در این گروه افکار قالبی جنسی خیلی زیاد است.
  • 2- گریز از مرکز : در این نوع خانواده ها کنترل از طریق ترس و زور وجود دارد. اعضا نسبت به یکدیگر احساسات منفی داشته و فضای کافی برای بیان احساس خصومت ما بین اعضا و کاهش آن نیست. اضطراب با بیان علاقه ها گره خورده و شرایط خانه آماده هرگونه تغییر به سمت آسیب پذیری است.
  •   سبک سوم خانواده های مورد نظر در این مدل به شکل ترکیبی است. در واقع این خانواده‌های آمیخته           تغییرات زیادی دارند که گاهی به صورت گرایش به مرکز و یا به صورت گریز از مرکز می‌باشد.استفاده از قدرت،ترس و زور، خصومت و اضطراب در بین اعضا این خانواده ها دیده می شود.
  • گروه‌های 6 و 7: خانواده های مرزی

خانواده های مرزی گروهی از خانواده ها هستند نه می توان گفت کارکرد انان بصورت کلی مختل شده و نه پایداری در روابط آنان دیده می شود.

در خانواده‌های مرزی گرایش به مرکز،  اختلال بصورت کلامی  اما پنهانی دیده می شود. خصومت مابین اعضا آشکار نیست ولی ممکن است بیماری وسواسی و بی‌اشتهایی شدید در این خانواده‌ها بیشتر باشد. در خانواده‌های مرزی گریز از مرکز در روابط بین اعضا خشم نمود بیشتری دارد و والدین آن همکاری و همراهی مورد نظر را ندارند و امکان رشد اختلال شخصیت مرزی بیشتر است.

گروه‌های 8 و 9: خانواده‌های شدیداً مختل شده

خانواده‌های آسیب‎دیده‌ی شدید، بیشترین نقص را در حوزه‌ی ارتباطات بین فردی خانوادگی دارند و بیشترین نیازشان پیوستگی ارتباطی است. خانواده‌های شدیداً مختل شده‌ی متمایل به مرکز، یک مرز بیرونی تقریباً خشن و نفوذناپذیر دارند. ممکن است در رشد عاطفی کودکان وقفه ایجاد شود. در این خانواده‌ها  اعضا در جدایی و گرایش به فردیت و یکپارچگی و وفاداری به خانواده در تعارض هستند.

در خانواده‌های شدیداً مختل شده‌ی گریز از مرکز، خصومت آزادتر است و وابستگی به عنوان آسیب پذیری مطرح می‎باشد، لطافت و گرمی انسانی، با تحقیر همراه می باشد( بیورز، 2000 ).

 

مدل‌های ارزیابی آسیب شناسی زندگی زناشویی

لازمه‌ی ارزیابی خانواده، داشتن مدلی نظری در مورد چگونگی کارکرد آن‌ها و خطاهایی که ممکن است بوجود آید، است. مدل‌های زیادی وجود دارد که درمانگران و آموزش دهندگان خانواده می‌توانند به عنوان طرحواره‌ای برای کار خویش استفاده نمایند. آنچه که درمورد مدل‌ها می‌توان گفت همپوشی بین آن‌ها می‌باشد؛ که باید با توجه به مهارت های بالینی و دانش لازم، مناسب‌ترین مدل مورد استفاده قرار گیرد. در این قسمت چندین مدل خانواده و زناشویی که می‌تواند همسو با هدف پژوهش مورد استفاده قرار گیرد.

2-6-2-1- مدل مک مستر

مدل مک مستر که مبتنی بر نظریه‌ی سیستم‌هاست، به بررسی برخی از ابعاد کارکرد خانواده پرداخته است. هرچند این مدل تمامی جنبه‌های کارکردی خانواده را دربر ندارد، ولی تعدادی از ابعاد را مشخص می‌کند که در برخورد با مسائل بالینی خانواده‌ها مهم می‌باشد. در این الگو شش جنبه از کارکرد خانواده مطرح شده است که عبارتند از: حل مسئله، ارتباط، نقش‌ها، پاسخ‌دهی عاطفی، درگیری عاطفی و کنترل رفتار.

این مدل الگوی تبادل نادرست را مشخص می‌کند. الگوی تبادلی نادرست به ویژگی‌ها یا تعاملات مشترک اعضای خانواده همراه با کارکرد آسیب‌دیده در یک بعد یا ابعاد بیشتر اشاره می کند. به طور کلی می‌توان  وقتی سیستم خانواده یا یکی اجزای آن دچار اختلال و اضطراب می شود برای کاهش و حل مشکل همه کارکردهای خانواده مورداستفاده واقع می شود.

2-6-2-2- مدل فرآیند کارکرد خانواده

این مدل، هفت سازه‌ی اساسی را با هم یکپارچه می‌کند و شباهت زیادی به مدل مک مستر دارد. مدل فرآیند خانواده بر پویایی خانواده تأکید دارد. در این مدل، ابعاد مختلف کارکرد خانواده در ارتباط درونی با هم هستند. هدف خانواده انجام موفقیت آمیز تکالیف رشدی و اساسی است، که لازمه‌ی آن وجود نقش‌های مختلف برای انجام آن‌هاست. اساس انجام دادن این نقش‌ها، فرآیند ارتباط می‌باشد. ارتباط پویا با ابراز و بیان احساسات و عاطفه صورت می گیرد که موجب سهولت بخشیدن به جنبه‌های مختلف انجام تکالیف و یکپارچه کردن موفقیت‌آمیز نقش‌ها می شود. نوع درگیر شدن و یا همان دخالت عاطفی که اعضای خانواده با یکدیگر دارند که می توان آن را به نوعی مشارکت عاطفی اعضای خانواده نام برد، می‌تواند به انجام تکالیف کمک کند و یا آن را دچار وقفه کند. این درگیری یا مشارکت عاطفی به میزان و کیفیت علاقه‌ی اعضای خانواده به یکدیگر گفته می‌شود. کنترل عامل مهم دیگر در انجام تکالیف می‌باشد؛ و در واقع فرآیندی است که اعضای خانواده بر یکدیگر اثر می‌گذارند. در الگوهای کنترلی، ویژگی‌هایی مانند پیش‌بینی‌پذیری در مقابل بی ثباتی، سازنده بودن در مقابل مخرب بودن و مسئول بودن در مقابل بی مسئولیتی بسیار مهم است.

مسئله مهم دیگر این است که تکالیف چگونه تعریف می‌شوند؛ و خانواده برای انجام آن‌ها باید چگونه اقدام کنند، اینجاست که صحبت از ارزش‌ها و هنجارهای فرهنگی به میان می‌آید که قواعد خانوادگی، نگرش‌ها و رفتارهای اعضای خانواده را تحت تأثیر خود قرار می‌دهند.

2-6-2-3- مدل برادبوری

نتایج این مدل که از یک پژوهش طولی در مورد متغیرهای مختلف تعیین‌کننده‌ی ثبات زناشویی، به دست آمده به 3 گروه کلی تقسیم می‌گردد.

گروه اول که بر اساس رویکرد رفتاری یا مدل یادگیری اجتماعی تنظیم شده است؛ شامل متغیرهای فرایندهای تطابقی می‌باشد، که زوج‌ها برای حل مشکلات ‌فردی، زناشویی و اختلاف عقاید خود به کار می‌گیرند. در این پژوهش‌ها به رفتارهایی که همسران برای حل مشکلات خود به کار می‌گیرند و نیز شناخت‌هایی که پس از این رفتارها ایجاد می‌شوند، توجه شده است؛ همچنین به نتایج آن در اثربخشی بر ثبات زناشویی پرداخته شده است.

گروه دوم متغیرها، که از نظریه‌ی مداخله در بحران ریشه گرفته‌اند، به نحوه‌ی برخورد زوج‌ها در رخدادهای تنش‌زا، حوادث، شرایط محیطی و موقعیت‌های مزمن یا حاد و اثریخشی آن‌ها بر کیفیت زناشویی تأکید می‌کند.

گروه سوم متغیرهایی هستند که ممکن است کیفیت و ثبات ازدواج را،  تحت تأثیر قرار دهند عبارتند از: آسیب‌پذیری‌های پایدار یا عوامل جمعیتی، تاریخی، شخصیتی یا تجربی پایدار که افراد با خود وارد ازدواج می‌کنند. مانند سبک صمیمیت همسران در روابط بزرگسالی، تجربیات آموزشی، موفقیت‌ها، تعاملات با همکلاسی‌ها، سابقه‌ی‌ زناشویی، نمو جنسی، سابقه‌ی پزشکی، تجربیات خانواده‌ی اصلی یعنی جدایی و طلاق والدین، تعارض خانواده، روابط همشیرها، تنگناهای مالی و نیز نوروتیک بودن.

آنچه که در زندگی زناشویی مهم تلقی می‌شود، نحوه‌ی سازگاری زوجین با یکدیگر می‌باشد؛ از آنجا که افراد با تجارب و تفاوت‌های فردی و شخصی وارد زندگی مشترک می‌شوند، بنابراین دارای انتظارات متفاوت از یکدیگر می‌باشند. آنچه که در میان مهم به نظر می رسد، نحوه‌ی برخورد با رویدادهای تنش زا و همچنین نحوه‌ی تطابق و سازگاری با این مشکلات می‌باشد؛ بنابراین طبق این مدل فرض بر این می‌باشد که در میان زوج‌های سازگار میزان ‌پذیرش تفاوت‌ها و انجام فرآیندهای تطابقی برای رسیدن به سازش بیشتر می‌باشد.