مهارت حل مسأله

مهارت حل مسأله

 تعریف حل مسأله:فرآیندی است که شخص با توجه به تجارب عملی و توانمندی های ذهنی خود بتواند در جهت حل مسأله با مشکل قدم برداشته وبه نتیجه مطلوب دست یابد.واین فرآیندی شناختی برای یافتن راه حل مناسب بررای رسیدن به اهداف است(بیابانگرد،1387).

این توانمندی فرد را قادر می سازد تا بتواند موثرترین مسایل زندگی را حل نماید، مسایل مهم اگر حل نشده بماند تنش روانی و به دنبال آن مشکلات برای جسم به دنبال خواهد داشت (رضایی،1392).

فرآیندی است که فرد با شناخت و رفتار هدایت شده وبا کمک راه حل های موثر یا سازگارانه به نتیجه مطلوب برسد. فرآیندی است آگاهانه، منطقی، تلاش بر و هدفمند برای رسیدن به نتیجه دلخواه است. فرآیند رویارویی با استرس برای از میان برداشتن ویا کاهش میزان استرس(دهستانی،1392).

2-1-10-1- ویژگی های افراد توانمند در حل مسأله

دارای توانایی تشخیص افکار نا کارآمد و بی اثر سازی آنها هستند و می توانند احساسها و افکار منفی خود را کنترل کنند( خود پنداره مثبت دارند). این افراد هنگام رویارویی با مسائل ومشکلات و در لحظه های تصمیم گیری، خود را ارزنش و ملامت نمی کنند. اعتقاد دارند که زندگی سیبی است که آن را با پوست باید گاز زد و با رویارویی با مسائل است که به نقطه قابل بهبود خودمان را شناسایی و استعدادها وتوانمندی های خود را شکوفا می کنیم. روش معمول این افراد، رویارویی با مسائل و مشکلات است. این افراد وجود  مشکل را دلیل بر ضعف، بی کفایتی،بی لیاقتی، بی استعدای و نادانی یا ناتوانی و… خودشان نمی دانند. همواره با اندیشه کافی و بدون عجله عمل می کنند. در مقابل مسئل و مشکلات و موقعیت های تصمیم بر انگیز احساس در ماندگی و نا امیدی نمی کنند. می توان پیامد راه ها و نتیجه تصمیم گیری های خود را پیش بینی کنند. در افکار، احساسات و رفتارهای خودشان متعادل هستند(دهستانی،1392).

 2-1-10-2-مراحل حل مساله:

1- برخورد غیر هیجانی

2-  تعریف مشکل: مشکل چیست، مشکل از چه زمانی آغاز شده، مشکل در چه مکانی ودر کجا به وجود آمده، چه کسانی در ایجاد مشکل یا گسترش آن نقش داشته اند

3- تهیه، تولید وخلق فهرستی از راه حل ها

4-  انتخاب بهترین راه حل ها

5-  اجرای راه حل انتخاب شده

6- ارزش یابی مسأله.

2-1-10-3- راه کارهای مهارت حل مساله:

1- کمک کنیم تا دیگران به کسب توانایی مهارت حل مساله در زندگی خود بیشتر احساس نیاز نمایند.

2- برای تقویت حل مساله در خود یا دیگران باید به خصوصیات شخصی، احساسی و رفتاری خود و آنان توجه ویژه داشته باشیم.

3-  در طرح حل مساله به شرایط مکان و زمان توجه داشته باشدم که آیا شرایط برای بیان آن مساله آماده است یا خیر.

4- از طریق هم دلی با دیگران می توانیم آنان را در حل مساله کمک کنیم بدون آنکه در آنان مقاومت ایجاد کنیم.

5-  برای حل مساله ضروری است اطلاعات دقیق ولازم را از منابع مطمئن کسب نماییم.

6- با ایجاد باور ونگرش مثبت می توان در حل مساله گام های موثرتری برداشت.

7- اگر کسی برای حل مساله از ما کمک خواست، بلافاصله راه حل ارائه ندهیم، بلکه ابتدا از بپرسیم خودت چه راه حل هایی به نظرت می رسد و بعد او را در مسیر حل مساله راهنمایی کنیم.

8- از طرح مساله یا مشکل از سود فرزندان یا دوستان و نزدیکان استقبال نماییم.

9- از بکار بردن کلماتی مانند مشکل خودت است وبه من ربطی ندارد و … خودداری کنیم.

10- همیشه اولین راه حل بهترین راه حل نیست، حتما نیاز به بررسی بیشتر و دقیق تری دارد.

11- به یاد داشته باشیم که همیشه کوتاه ترین راه، بهترین راه نیست.

12- در مواجه با انبوهی از مشکلات به هم تنیده سعی کنیم تا مشکلات را از نظر اهمیت و مهم بودن اولویت بندی کنیم.

13- اگر راه حتی را انتخاب کردیم ولی به نتیجه نرسیدیم، مأیوس نشده، به دنبال راه حل های دیگری برای پیدا کردن حل مشکل یا مساته باشیم، چرا که یک راه حل، پایان تمام راه حل ها نیست.

14- اگر اجازه دهیم کودکان پاسخ سوالاتشان را خودشان کشف کنند، در سنین بالاتر توانایی حل مساله پیشبرد خواهند داشت.

15- تمسخر، راه حل های اولیه در کودکان وکسب توانایی حل مساله را در آنان به تأخیر می اندازد(رضایی،1387).

منتشرشده در مقالات و پایان نامه ها | دیدگاه‌ها برای مهارت حل مسأله بسته هستند

نظریه ساخت گرایی روان شناسی 

2-1-7-6- نظریه ساخت گرایی روان شناسی

بر اساس این نطریه محیط یاد گیری ، نقش بسیار مهمی در جهت دادن به تحول کودک دارد. از طرف دیگر محیط یاد گیری تحت تاثیر یاد گیری های کودک و ارتباط او با دیگران قرار می گیرد دیدگاه ساختاری روانشناختی سه اثر اساسی بر روی مهارت های زندگی گذاشته است. یکی از آنها این است که تاکید بسیار زیادی بر روی نقش ارتباط اجتماعی و همکاری کودک با گروه همسالان در یاد گیری مهارت ها دارد (خصوصاً  مهارت های حل مسأله) دومین اثر این است که نظریه ی ساخت گرایی روان شناختی معتقد است زمینه های فرهنگی نقش بسیار مهمی در انتخاب نوع مهارت های زندگی گه قرار است به کودک آموزش داده شود دارد در واقع کودکان از طریق ارتباطی که با جامعه و فرهنگ جامعه دارند، نوع محتوایی مهارت های زندگی مورد تدریس را تعیین میکنند و سر انجام اینکه، این دیدگاه معتقد است که رشد مهارت هایی که کودک از طریق ارتباطات خود با محیط اجتماعی یاد می گیرد هم کودک و هم محیط را تحت تاثیر قرار می دهد.(نیک پرورفرد،1391)

 2-1-8- فواید وکاربردهای مهارت زندگی

1 – نحوه کنار آمدن با انتظارات متفاوت خود، خانواده، همسر، فرزندان، دوستان، همکاران، فامیل وجامعه.

2- روابط لذت بخش ورشد دهنده با امکانات، تکنولوژی و محیط زندگی .

3- دفع فشارروانی ازطرف محیط‌های متفاوت .

4- سازگاری با مسائل اقتصادی ونیازهای معیشتی .

5- مدیریت خانواده وتربیت فرزندان .

6- تقویت اعتماد به نفس .

7- رشد وتقویت عواطف واحساسات خود ودیگران .

8- شناخت وکنترل هیجانات واحساسات خود ودیگران .

9- تقویت مهارت‌های ارتباطی .

10- تأمین سلامت جسمی وبهداشتی روانی .

11- رفع درگیری‌ها وتنش‌های درونی .

12- تأمین آرامش ولذت زندگی .

13- رشد شخصی ، خود شکوفایی ، بالندگی ، خوشبختی وشادابی .

هدف از آموزش مهارت‌های زندگی ارتقاء سازگاری فرد ابتدا با خودش وسپس با دیگران ومحیطی است که در آن زندگی می‌کند . این مهارت‌ها به ما می آموزد که در طول زندگی به ویژه در موقعیت‌های پر خطر چگونه عاقلانه وصحیح رفتار کنیم(کچوئیان ،1390).

آموزش مهارت‌های زندگی توانایی افراد را در درک شایستگی، اعتماد به نفس و عزت نفس افزایش داده ونیز نقش مهمی در پیشرفت سلامت روان دارد. با پیشرفت سطحی از سلامت روان انگیزه مواظبت از خود ودیگران افزایش یافته واز عواملی که سلامت را به مخاطره انداخته و مشکل ایجاد می کنند جلوگیری می کند. در حقیقت مهارت‌های زندگی ، آموزش‌هایی هستند برای زندگی بهتر وکاهش دادن مشکلات وبه دست آوردن شادی در زندگی ومیسر کردن سلامت روانی وجسمی فرد(گل محمد نژاد بهرامی و ملاجباری،2013).

2-1-9- اهداف مهارت‌های زندگی

  • تقویت اعتماد به نفس .
  • تقویت روحیه‌ی مشارکت وهمکاری .
  • رشد وتقویت عواطف انسانی .
  • ایجاد روحیه‌ی مقاومت در برابرتبلیغات مسموم .
  • کمک به شناسایی وبیان احساسات .
  • تأمین سلامت مهارت‌های ارتباطی .
  • ساختن یک شهروند متعادل ومقبول اجتماع .
  • تقویت روحیه‌ی همزیستی مسالمت آمیز.
  • ارتقاء سازگاری فرد با دیگران ومحیط زندگیش(دولتیاری ،1392).

در ادامه به مهارت‌های زندگی به طور مفصل پرداخته شده است.

 

 

منتشرشده در مقالات و پایان نامه ها | دیدگاه‌ها برای نظریه ساخت گرایی روان شناسی  بسته هستند

نظریه نمره اجتماعی

این نظریه معتقد است که کودکان و نوجوانان که تحت فشار قرار می گیرند به سوی رفتار های مشکل آفرین مانند مصرف سیگار گرایش می یابند بععضی از منابعی که به کودکان فشار می آورند عبارتند از گروه همسالان پدران و مادران که رفتار نابهنجار اجتماعی دارند و الگوی کودک هستند و الگوهای منفی که از طریق وسایل ارتباط جمعی به کودکان منتقل می شود و در نظریه نفوذ اجتماعی به شناسایی این فشارها می پردازند و به کودکان آموزش می دهند که مانع فشار را شناسایی کنند و هم بتوانند در مقابل تقاضاهای آنها پاسخ منفی بدهند.

طرفداران این نظریه معتقد هستند تنها آگاه کردن کودکان از نتایج حاصل از رفتار مشکل آفرین و با ترساندن آنها از این نتیایج نمی تواند مفید باشد در واقع آنها اعتقاد دارند که ترس از نتایج و خطرات بلند مدت این رفتار ها باعث نمی شود که کودک در مقابل فشار دیگران برای انجام رفتار نابهنجار مقاومت کند. این روش نخستین بار توسط لولنر برای پشگیری از مصرف سیگار مورد استفاده قرار گرفت اما در حال حاضر از این روش برای آموزش مقاومت در برابر فشارگروه همسالان مورد استفاده قرار می‌گیرد تجزیه و تحلیل ها نشان می دهد برنامه‌های مربوط به نظریه‌ی نفوذ اجتماعی نسبت به برنامه هایی که فقط دانش و اطلاعات را در اختیار کودکان قرار می دهند مفید تر هستند (سعادتمند،1391).

2-1-7-3- نظریه حل مسایل شناختی

طرفداران این نظریه اعتقاد دارند آموزش مهارت های حل مسایل شناختی در روابط بین فردی به کودکان باعث می شود آنها بتواننداز رفتار های …خود دا ری کنند و یا آنکه آن را کاهش دهند تحقیقات نشان می دهد مهارت های حل مسایل شناختی در کودکان که رفتار اجتماعی مثبت از خود نشان می دهند متفاوت از کودکانی است که رفتارهای منفی مثل( رفتار های ضد اجتماعی، عدم توانایی در مقابله با ناکامی و ارتباط ضعیف با گروه همسالان) را از خود نشان می دهند هدف از مهارت های حل مسایل شناختی در روابط بین فردی این است که به این کودکان آموزش داده شود تا بتوانند ابتدا در مقابل یک مساله به راه حل های مختلف بپردازند و سپس عواقب و نتایج حاصل از هر کدام از راه حل ها را پیدا کنند و بهترین راه حل را انتخاب کنند. برای آموزش این مهارت ها از روش های مختلفی چون با صدای بلند فکر کردن ، اجرای نقش ها و…. استفاده می گردد تحقیقات نشان می دهد که کودکان سنین پیش دبستانی که این مهارت ها را آموزش دیده اند در مقابل کودکانی که این مهارت را آموزش ندیده اند  بهتر می توانند با مشکلات زندگی روز مره مقابله کنند آنها بهتر می توانند از طریق یاد گیری در نظر گرفتن راه حل های مختلف را برای یک مساله یا ناکامی مقابله کنند و هر زمان که به اهداف نمی رسند و ناکام می شوند از ابراز هیجانات شدید و پرخاشگری خودداری کنند(سعادتمند،1391).

2-1-7-4- نظریه هوش چند بعدی

برخی از محققان معتقدند هوش از ابعاد گوناگونی تشکیل شده است و به هوش بین فردی و هوش درون فردی اشاره می کند. نطریه های ترکیبی هوش عاطفی نیز به این دو دسته اشاره می کنند. هوش بین فردی عبارت است از توانایی درک احساسات خواسته ها و تمایلات دیگران. هوش درون فردی عبارت است از: توانایی درک احساسات عواطف و خواسته های خود دانیل گوتمن معتقد است که فردی هوشمند است که می تواند هیجانات و عواطف مثبت خود و دیکران را بشناسد و از آنها برای رسیدن به اهداف مثبت استفاده کند. در آموزش های مهارت های زندگی به کودکان آموزش داده می شود که بتوانند هیجان و عواطف خود و دیگران را شناسایی و بین آنها تعادل برقرار کنند.(خدابخش کولایی،1387).

2-1-7-5- نظریه خطر و جهندگی

نظریه خطر و جهندگی سعی می کند که به این موضوع بپردازد که چرا بعضی از مردم در مقابل تنبدگی بهتر از دیگران پاسخ می دهند؟

این نظریه معتقد است که یک سلسله از عوامل درونی و بیرونی وجود دارند که که فرد در مقابل عوامل تنیدگی زای اجتماعی، اضطراب و مورد سوء استفاده قرار گرفتن حمایت می کنند اگر کودک دارای  عوامل حمایت کننده قوی باشد می تواند در مقابل رفتار نا سالم از خود مقاومت نشان دهد که معمولا” از این عوامل تنیدگی زا حاصل می گردند. عوامل حمایت کننده ی درونی عبارتند از حرمت به خود و منبع درونی کنترل. عوامل بیرونی عبارتند از حمایت های اجتماعی که کودک از خانواده و اجتماع دریافت می کند(لاتر و زیگلر، 1970). عواملی که باعث رهایی کودکان از عوامل تنیدگی زا می شوند عبارتند از صلاحیت های اجتماعی، مهارت حل مسأله، احساس مستقل بودن و احساس هدفمند بودن. اگر چه محیط اجتماعی این کودکان دارای عوامل تنیدگی زای فراوان می باشند، اما آنها دارای کیفیت های حمایت کننده همچون ارتباطات حمایت گرانه انتظارات به جا و فرصت هایی برای روابط اجتماعی می باشند. که آنها را در مقابل این عوامل تنیدگی زا ی اجتماعی حمایت می کنند برنامه های پیشگیری باید بتواند دامنه ی گسترده ای از این حمایت های بیرونی و درونی را برای کودکان فراهم کند. درک شکل و ارتباط کودک با محیط باید و اساس یک برنامه ی پیشگیری و مؤثر را تشکیل می دهد. نظریه خطر و جهندگی بخش مهم و اساسی مهارت های زندگی را فراهم آورده است، به این ترتیب که مهارت های شناختی – اجتماعی، صلاحیت های اجتماعی و مهارت های حل مساله واسطه های برای فشار(هم رفتار مثبت و هم رفتار منفی) هستند به عبارت دیگر برنامه ی مهارت زندگی به این دلیل تدوین گردیده است که از عوامل مشکل ساز پیشگیری کنند (مثل رفتار های نابجای جسمی و طرد شدن اجتماعی) و باعث افزایش عوامل مثبت گردند (مثل رابطه سالم با گروه همسالان و سازگاری مثبت با محیط همسالان) اگر چه این عوامل مستقیما” منجر به رفتار نمی شود اما صلاحیت هایی را به وجود می آورند که واسطه هایی برای رفتار سالم هستند. برنامه هایی که مهارت های اجتماعی و هیجانی را به کودکان آموزش می دهند وبه آنها کمک می کنند که پرخاشگری خود را کاهش دهند باعث افزایش نمرات درسی دانش آموزان می گردد و سبب می شود که آنها ارتباط موثرتر و بهتری رابا مدرسه برقرار کنند بسیاری از عوامل خطر زا که سلامت کودک و نوجوان را تهدید مکند ( از قبیل بیماری روانی یکی از اعضای خانواده و تبعیض نژادی) خارج از محدوده بسیاری از برنامه های پیشگیری است. اما برنامه های مهارت زندگی می تواند این نوع بهداشت روانی را فراهم کند. بنا براین اجرای برنامه مهارت های زندگی می تواند به اهداف این نظریه کمک کند(نیک پرور فرد،1391).

منتشرشده در مقالات و پایان نامه ها | دیدگاه‌ها برای نظریه نمره اجتماعی بسته هستند

ده مهارت اصلی وپایه‌ای مهارت‌های زندگی

این مهارت‌ها عبارتند از :

  • مهارت خود آگاهی
  • مهارت همدلی
  • مهارت برقراری رابطه مؤثر
  • مهارت روابط بین فردی سازگارانه
  • مهارت تصمیم گیری
  • مهارت حل مسأله
  • مهارت تفکر نقاد
  • مهارت تفکر خلاق
  • مهارت مقابله با هیجان
  • مهارت مقابله با استرس(دفتر برنامه ریزی و پرورشی وزارت آموزش وپرورش،1384).

مهارت‌های زندگی را می توان به علت نزدیکی وهمپوشی دوبه دو به پنج حوزه مانند زیر تقسیم کرد . برای ارتقای سلامت ، آموزش هر یک از این حوزه ها ، به صورت مهارت‌های عام واصلی زندگی ، باهدف ایجاد تونایی روانی و اجتماعی انجام می گردد .

 خودآگاهی

و

همدلی

ارتباطات اجتماعی

و

ارتباطات بین فردی

 تفکر خلاق

و

تفکر نقاد

 تصمیم گیری

و

حل مسأله

 مقابله با هیجان

و

مقابله با استرس

 

آموزش مهارت‌های زندگی به دو صورت انجام می گیرد :

1-آموزش مهارت‌های زندگی به صورت کلی که با هدف ارتقا سلامت وبهداشت روان و ایجاد رفتارها وتعاملات سالم صورت می گیرد.

2-آموزش مهارت‌های اختصاصی و ویژه باهدف پیشگیری از یک آسیب مشخص مانند آموزش مهارت قاطع بودن و در مقابل مشاور گروه جهت سوء مصرف مواد وغیره .

شواهد عملی نشان می دهدکه آموزش مهارت‌ها با این روش ودر قالب یک برنامه گسترده ،نقش مهمی در پیشگیری اولیه دارد(دفتر برنامه ریزی و پرورشی وزارت آموزش وپرورش،1384).

آموزش مهارت‌های زندگی فرد را قادر می سازد تا دانش ،ارزشها و نگرش‌ها را ه توانایی‌های بالفعل تبدیل کند و انگیزه و رفتار سالم داشته باشد وفرصت و میدان انجام چنین رفتارهایی را ایجاد نماید . مهارت‌های زندگی بر ادراک فرد از کفایت خود و اعتماد به نفس و عزت نفس اثر دارد وبنابراین نقش مهمی در سلامت روان دارد. همراه با افزایش سطح بهداشت روان ، مراقبت در خود و دیگران ، پیشگیری از مشکلات روانی و بهداشتی و مشکلات رفتاری افزایش می یابد(مهدی زاده،1382).

برخورداري از مهارت هاي زندگی فرد را براي غلبه بر تنش ها و مشكلات پیش رو كه اقتضاي زندگی فردي و اجتماعی است آماده می كند. مهارت هاي زندگی افراد را در رویارویی با شرایط زندگی توانمند می سازد. این مهارت ها می تواند تأمین كننده سلامت روانی ، اجتماعی و جسمانی افراد باشد. پایین بودن مهارت هاي زندگی موجب افت عملكرد تحصیلی روي آوردن آنان به رفتارهاي پر خطر می گردد ( رامشت و فرشاد، 2009).

 

 

2-1-7-  مبانی نظری مهارت های زندگی

منگرولکر(2001) معتقد است نظریه هایی که به تحول بشر (خصوصا” کودکان و نوجوانان) می پردازد و چگونگی رشد، یادگیری و رفتار آن را توضیح می دهند؛ تشکیل دهنده زیر بنای اصلی مهارت های زندگی هستند. در این بخش به 6 نظریه اشاره می گردد که در شکل گیری مهارت های زندگی نقش اساسی دارند. این نطریه ها عبارتند از: نظریه یاد گیری اجتماعی، نفوذ اجتماعی، حل مسایل شناختی، هوش چند بعدی، خطر و جهندگی و نظریه ی ساختار گرایی روان شناختی(خدابخش کولانی،1387).

2-1-7-1- نظریه یاد گیری اجتماعی[1]

برنامه آموزش مهارت های زندگی بر اساس نظریه‌ی یادگیری اجتماعی بنا شده است. نظریه یاد گیری اجتماعی بر مبنای کارهای آلبرت بندورا معتقد است یادگیری فرایندی فعال و مبتنی بر تجزیه است. به این صورت که کودکان هم از طریق دستور العمل ( گفتارهای والدین، معلمین و…) و هم از طریق مشاهده ی رفتار دیگران یاد می گیرند، رفتار آنها نیز از طریق نتیجه و پاسخی به اطرافیان به آنها نشان می دهند، اصلاح و تقویت می گردند. بنا براین کودکان از طریق تعامل اجتماعی و از طریق ارتباط کلامی، رفتارها را یاد می گیرند(خدابخش کولانی،1387) اصول اساسی این تئوری این است که رفتار های اجتماعی از طریق تقویت، آموخته و حفظ می شوند و در انجام یک رفتار، دارا بودن مهارت آن رفتار و احساس خود کارآمدی مهارت، اهمیت زیادی دارد. نظریه یاد گیری اجتماعی، اثر مهمی بر روی تحول مهارت های زندگی داشته است. از دیدگاه این نظریه لازم است کودکان به روش و مهارت هایی مجهز شوند که به آنها کمک کند که با جنبه های درونی زندگی اجتماعی (از قبیل روشهای کاهش تنیدگی، کنترل خود و تصمیم گیری) مقابله کنند. در بخش مهمی از برنامه ی مهارت های زندگی، از روشها و فرآیند های طبیعی استفاده می شود که کودک از طریق آنها یاد می گیرد. به همین دلیل است که بخش اعظم مهارت های زندگی از طریق مشاهده، بازی کردن نقش و ارتباط با گروه همسالان انجام می شود.

1- Social learning theory

منتشرشده در مقالات و پایان نامه ها | دیدگاه‌ها برای ده مهارت اصلی وپایه‌ای مهارت‌های زندگی بسته هستند

مدل سه محوری تسنگ و مک درموت

این مدل، خانواده‌های دارای مشکل‌ را در سه محور طبقه‌بندی نموده است.

محور اول مشکلات رشدی خانواده از قبیل: اشکال در تحقق رابطه‌ی زناشویی رضایت‌آمیز، اشکال در فرزندآوری و فرزندپروری، مشکلات تفرد و جدایی و اشکال در گردهمایی خانواده و نیز مشکلات مربوط به خانواده‌ گسیخته، خانواده والد، خانواده باز‌ساخته و بی‌ثبات مزمن را در بر‌می‌گیرد.

محور دوم مشکلات نظام خانواده: اشکلاتی در مورد نظام‌های فرعی زن و شوهری، والد- کودک و فرزندان را شامل می‌شود.

محور سوم مشکلات گروه خانواده را از جمله: اختلالات کنشی- ساختاری و مشکلات سازگاری اجتماعی را در‌بر‌می‌گیرد(بارکر، ترجمه‌ی دهقانی، 1375).

2-6-2-5- مدل السون

مدل چند مختصاتی بر سه بعد اصلی نظام های زناشویی و خانوادگی توجه دارد. همبستگی، انطباق‌پذیری و ارتباط این سه بعد را تشکیل می‌دهند. فرض اساسی این مدل آن است که نظام‌های متعادل در مقایسه با نظام‌های نامتعادل، کارکرد مناسب‌تری دارند.

در بعد همبستگی، چهار سطح وجود دارد که طیفی از بی‌تفاوت، جدا، متحد و تنیده را شامل می‌شود. سطوح میانی و متعادل همبستگی ( جدا و متحد ) کارکرد خانوادگی مطلوب را به وجود می‌آورند. سطوح کناری و نامتعادل ( بی تفاوت و تنیده ) عموماً به عنوان شرایط آسیب‌زا برای روابط درازمدت به حساب می‌آید.

در بعد انطباق‌پذیری، چهار شکل مختلف وجود دارد. خشک، سازمان یافته، انعطاف پذیر، هرج و مرج. همانند همبستگی فرض بر این است که سطوح مرکزی و متعادل انطباق‌پذیری ( سازمان یافته و انعطاف پذیر ) با کارکرد مناسب زناشویی و شکل‌های افراطی آن ( خشک و هرج و مرج ) برای زوج‌های مشکل‌زا می‌باشد.

ارتباط که به عنوان سومین بعد مدل چند مختصاتی می‌باشد؛ از آنجا که نقش تسهیل‌کنندگی دارد، در کنار دو بعد دیگر یعنی همبستگی و انطباق‌پذیری قرار نگرفته است؛ و به عنوان آسان‌سازی حرکت به سوی دو بعد دیگر، نقش حساسی دارد.

 

2-6-2-6- مدل بیورز

این مدل یک دیدگاه مقطعی درباره‌ی کارکرد خانواده دارد که دارای دو محور است. یکی مربوط به کیفیت سبک تعامل خانواده است که تحت عنوان گرایش به مرکز، گریز از مرکز و آمیخته طبقه‌بندی می‌شود. محور دیگر عبارت است از ساختار، اطلاعات موجود و انعطاف‌پذیری انطباقی نظام که در اصطلاحات نظام‌ها، ممکن است پیوستار گرمسیری نامیده شود؛ که هرچه گرمی ( انعطاف و انطباق پذیری ) بیشتر باشد، اعضای خانواده بهتر می‌توانند درباره ی مسائل مذاکره کنند و به طور کارآمدتری با موقعیت‌های فشار روانی رو به رو شوند.

با توجه به دو محور ( سبک تعامل خانواده و شایستگی خانوادگی ) بیورز 9 گروه خانواده را مشخص کرده است. در اینجا این گروه‌بندی با مشخصات هرکدام به صورت خلاصه مطرح می‌شود.

گروه 1: خانواده‌ی مطلوب

در این مدل، خانواده‌های مطلوب دارای کارکرد اثربخشی می‌باشند. اعضای خانواده مجموعاً ویژگی‌هایی دارند که به نظام جهت‌دار نامیده می شود. در این خانواده‌ها، اعضای خانواده با یکدیگر صمیمی هستند. هر فرد در خانواده حق انتخاب‌ داشته و در عین داشتن قدرت، ادراک‌های فرد نیز مورد پذیرش است. در واقع خانواده فردیت هریک از اعضای خود را به رسمیت می شناسدو با اینکه بین اعضا تعارض وجود دارد ولی به سرعت حل می‌شود.

گروه 2: خانواده‌ی با‌کفایت

از نظر جهت‌گیری کنترل، در نقطه‌ی مقابل خانواده‌ی مطلوب قرار دارند. در این خانواده نیز تعارض وجود دارد اما این تعارض با ترس و زور حل می شود. قدرت آشکار توسط اعضای خانواده که به نوعی استفاده از زور و ارعاب تلقی می شود؛ بیشتر مورد توجه می‌باشد. با توجه به این ویزگی ها  و در عین  با‌کفایت بودن این خانواده، صمیمیت، اعتماد، لذت و خودجوشی بین آن‌ها کمتر است. به دلیل استفاده از قدرت آشکار،  نقش‌ها، به ویژه نقش‌های جنسی قالبی هستند.

گروه‌های 3، 4، 5: خانواده های متوسط ( میانه طیف )

این سه گروه دارای کارکردهایی می‌باشند، ولی فرزندان آسیب‌پذیرترند و در معرض مشکلات روان‌شناختی می‌باشند. در این خانواده‌ها تلاش برای اعمال قدرت و انضباط بدون مذاکره، معمول است. در این گروه سه سبک وجود دارد.

  • 1- گرایش به مرکز: اعضای این خانواده به کنترل قدرتمندانه آشکار اعتقاد دارند و بیان خصومت پذیرفته نمی‌شود، ولی علاقمندی مجاز می‌باشد. خودجوشی در حد متوسط و به اقتدار و قواعد بیشتر توجه می‌شود. در این گروه افکار قالبی جنسی خیلی زیاد است.
  • 2- گریز از مرکز : در این نوع خانواده ها کنترل از طریق ترس و زور وجود دارد. اعضا نسبت به یکدیگر احساسات منفی داشته و فضای کافی برای بیان احساس خصومت ما بین اعضا و کاهش آن نیست. اضطراب با بیان علاقه ها گره خورده و شرایط خانه آماده هرگونه تغییر به سمت آسیب پذیری است.
  •   سبک سوم خانواده های مورد نظر در این مدل به شکل ترکیبی است. در واقع این خانواده‌های آمیخته           تغییرات زیادی دارند که گاهی به صورت گرایش به مرکز و یا به صورت گریز از مرکز می‌باشد.استفاده از قدرت،ترس و زور، خصومت و اضطراب در بین اعضا این خانواده ها دیده می شود.
  • گروه‌های 6 و 7: خانواده های مرزی

خانواده های مرزی گروهی از خانواده ها هستند نه می توان گفت کارکرد انان بصورت کلی مختل شده و نه پایداری در روابط آنان دیده می شود.

در خانواده‌های مرزی گرایش به مرکز،  اختلال بصورت کلامی  اما پنهانی دیده می شود. خصومت مابین اعضا آشکار نیست ولی ممکن است بیماری وسواسی و بی‌اشتهایی شدید در این خانواده‌ها بیشتر باشد. در خانواده‌های مرزی گریز از مرکز در روابط بین اعضا خشم نمود بیشتری دارد و والدین آن همکاری و همراهی مورد نظر را ندارند و امکان رشد اختلال شخصیت مرزی بیشتر است.

گروه‌های 8 و 9: خانواده‌های شدیداً مختل شده

خانواده‌های آسیب‎دیده‌ی شدید، بیشترین نقص را در حوزه‌ی ارتباطات بین فردی خانوادگی دارند و بیشترین نیازشان پیوستگی ارتباطی است. خانواده‌های شدیداً مختل شده‌ی متمایل به مرکز، یک مرز بیرونی تقریباً خشن و نفوذناپذیر دارند. ممکن است در رشد عاطفی کودکان وقفه ایجاد شود. در این خانواده‌ها  اعضا در جدایی و گرایش به فردیت و یکپارچگی و وفاداری به خانواده در تعارض هستند.

در خانواده‌های شدیداً مختل شده‌ی گریز از مرکز، خصومت آزادتر است و وابستگی به عنوان آسیب پذیری مطرح می‎باشد، لطافت و گرمی انسانی، با تحقیر همراه می باشد( بیورز، 2000 ).

 

منتشرشده در مقالات و پایان نامه ها | دیدگاه‌ها برای مدل سه محوری تسنگ و مک درموت بسته هستند

مدل‌های ارزیابی آسیب شناسی زندگی زناشویی

لازمه‌ی ارزیابی خانواده، داشتن مدلی نظری در مورد چگونگی کارکرد آن‌ها و خطاهایی که ممکن است بوجود آید، است. مدل‌های زیادی وجود دارد که درمانگران و آموزش دهندگان خانواده می‌توانند به عنوان طرحواره‌ای برای کار خویش استفاده نمایند. آنچه که درمورد مدل‌ها می‌توان گفت همپوشی بین آن‌ها می‌باشد؛ که باید با توجه به مهارت های بالینی و دانش لازم، مناسب‌ترین مدل مورد استفاده قرار گیرد. در این قسمت چندین مدل خانواده و زناشویی که می‌تواند همسو با هدف پژوهش مورد استفاده قرار گیرد.

2-6-2-1- مدل مک مستر

مدل مک مستر که مبتنی بر نظریه‌ی سیستم‌هاست، به بررسی برخی از ابعاد کارکرد خانواده پرداخته است. هرچند این مدل تمامی جنبه‌های کارکردی خانواده را دربر ندارد، ولی تعدادی از ابعاد را مشخص می‌کند که در برخورد با مسائل بالینی خانواده‌ها مهم می‌باشد. در این الگو شش جنبه از کارکرد خانواده مطرح شده است که عبارتند از: حل مسئله، ارتباط، نقش‌ها، پاسخ‌دهی عاطفی، درگیری عاطفی و کنترل رفتار.

این مدل الگوی تبادل نادرست را مشخص می‌کند. الگوی تبادلی نادرست به ویژگی‌ها یا تعاملات مشترک اعضای خانواده همراه با کارکرد آسیب‌دیده در یک بعد یا ابعاد بیشتر اشاره می کند. به طور کلی می‌توان  وقتی سیستم خانواده یا یکی اجزای آن دچار اختلال و اضطراب می شود برای کاهش و حل مشکل همه کارکردهای خانواده مورداستفاده واقع می شود.

2-6-2-2- مدل فرآیند کارکرد خانواده

این مدل، هفت سازه‌ی اساسی را با هم یکپارچه می‌کند و شباهت زیادی به مدل مک مستر دارد. مدل فرآیند خانواده بر پویایی خانواده تأکید دارد. در این مدل، ابعاد مختلف کارکرد خانواده در ارتباط درونی با هم هستند. هدف خانواده انجام موفقیت آمیز تکالیف رشدی و اساسی است، که لازمه‌ی آن وجود نقش‌های مختلف برای انجام آن‌هاست. اساس انجام دادن این نقش‌ها، فرآیند ارتباط می‌باشد. ارتباط پویا با ابراز و بیان احساسات و عاطفه صورت می گیرد که موجب سهولت بخشیدن به جنبه‌های مختلف انجام تکالیف و یکپارچه کردن موفقیت‌آمیز نقش‌ها می شود. نوع درگیر شدن و یا همان دخالت عاطفی که اعضای خانواده با یکدیگر دارند که می توان آن را به نوعی مشارکت عاطفی اعضای خانواده نام برد، می‌تواند به انجام تکالیف کمک کند و یا آن را دچار وقفه کند. این درگیری یا مشارکت عاطفی به میزان و کیفیت علاقه‌ی اعضای خانواده به یکدیگر گفته می‌شود. کنترل عامل مهم دیگر در انجام تکالیف می‌باشد؛ و در واقع فرآیندی است که اعضای خانواده بر یکدیگر اثر می‌گذارند. در الگوهای کنترلی، ویژگی‌هایی مانند پیش‌بینی‌پذیری در مقابل بی ثباتی، سازنده بودن در مقابل مخرب بودن و مسئول بودن در مقابل بی مسئولیتی بسیار مهم است.

مسئله مهم دیگر این است که تکالیف چگونه تعریف می‌شوند؛ و خانواده برای انجام آن‌ها باید چگونه اقدام کنند، اینجاست که صحبت از ارزش‌ها و هنجارهای فرهنگی به میان می‌آید که قواعد خانوادگی، نگرش‌ها و رفتارهای اعضای خانواده را تحت تأثیر خود قرار می‌دهند.

2-6-2-3- مدل برادبوری

نتایج این مدل که از یک پژوهش طولی در مورد متغیرهای مختلف تعیین‌کننده‌ی ثبات زناشویی، به دست آمده به 3 گروه کلی تقسیم می‌گردد.

گروه اول که بر اساس رویکرد رفتاری یا مدل یادگیری اجتماعی تنظیم شده است؛ شامل متغیرهای فرایندهای تطابقی می‌باشد، که زوج‌ها برای حل مشکلات ‌فردی، زناشویی و اختلاف عقاید خود به کار می‌گیرند. در این پژوهش‌ها به رفتارهایی که همسران برای حل مشکلات خود به کار می‌گیرند و نیز شناخت‌هایی که پس از این رفتارها ایجاد می‌شوند، توجه شده است؛ همچنین به نتایج آن در اثربخشی بر ثبات زناشویی پرداخته شده است.

گروه دوم متغیرها، که از نظریه‌ی مداخله در بحران ریشه گرفته‌اند، به نحوه‌ی برخورد زوج‌ها در رخدادهای تنش‌زا، حوادث، شرایط محیطی و موقعیت‌های مزمن یا حاد و اثریخشی آن‌ها بر کیفیت زناشویی تأکید می‌کند.

گروه سوم متغیرهایی هستند که ممکن است کیفیت و ثبات ازدواج را،  تحت تأثیر قرار دهند عبارتند از: آسیب‌پذیری‌های پایدار یا عوامل جمعیتی، تاریخی، شخصیتی یا تجربی پایدار که افراد با خود وارد ازدواج می‌کنند. مانند سبک صمیمیت همسران در روابط بزرگسالی، تجربیات آموزشی، موفقیت‌ها، تعاملات با همکلاسی‌ها، سابقه‌ی‌ زناشویی، نمو جنسی، سابقه‌ی پزشکی، تجربیات خانواده‌ی اصلی یعنی جدایی و طلاق والدین، تعارض خانواده، روابط همشیرها، تنگناهای مالی و نیز نوروتیک بودن.

آنچه که در زندگی زناشویی مهم تلقی می‌شود، نحوه‌ی سازگاری زوجین با یکدیگر می‌باشد؛ از آنجا که افراد با تجارب و تفاوت‌های فردی و شخصی وارد زندگی مشترک می‌شوند، بنابراین دارای انتظارات متفاوت از یکدیگر می‌باشند. آنچه که در میان مهم به نظر می رسد، نحوه‌ی برخورد با رویدادهای تنش زا و همچنین نحوه‌ی تطابق و سازگاری با این مشکلات می‌باشد؛ بنابراین طبق این مدل فرض بر این می‌باشد که در میان زوج‌های سازگار میزان ‌پذیرش تفاوت‌ها و انجام فرآیندهای تطابقی برای رسیدن به سازش بیشتر می‌باشد.

منتشرشده در مقالات و پایان نامه ها | دیدگاه‌ها برای مدل‌های ارزیابی آسیب شناسی زندگی زناشویی بسته هستند